نامه ای به حضرت مهدی علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم
سلام ،سلام من به سلطاني که سالياني سلطنتش به خاطر سياهي دلهايي به سالي بعد افتاده است سلام من به مولايي که بندگانی همچو منش عنان خودخواهي را به دست گرفته اند و زر دل را بازنگاري معاوضه مي کنند وخبرندارند درکوچه ها ، دلبري به اميد دلي نشسته است.
اي مولاي من براوراق گنجانده تاريخ ورقهايي از آناني باصورت بي سيرتي صداي رهگذري که نداي آشنا را برزبان داشت ونواي آشنا را به گوشهاي دل نوا مي داد نمي شنيدند ونمي ديدند که يوسف شدن درزيبايي صورت نيست بلکه زيبا شدن در يوسف سيرت بودن است واي آقاي من بهانه دلم ازنوايي است که بايد يوسف شد و ديد که کارد به استخوان اثر نمي کند.
آقاي من هنوز نمي دانم که جمعه ها بها هستند يا بهانه وهنوز نمي دانم که ندبه ها ندا هستند يا نشانه و کميت کميلم برسبزه زارهاي دل به تندي مي تازد راه را گم کرده است يا نه شاه راه را مي داند و به بيغوله مي رود و هرجمعه که مي گذرد سر در زنخدان مي گذارم ودر زندان دل خويش با زنده اي زمزمه مي کنم زبان ، بهانه اي دوباره ازامام زمان خويش دارد اي شهسوار شبهاي بدون سحر واي مونس همدم يتيمان بدون پدر آقاي من جاده سبز انتظار بااستقبالي دلهايي همراه است که کميت کميلشان لنگ مي زند ونواي ندبه ی آنها دلي رابه چنگ نمي زند.
آقاي من دوست دارم در سرزمين دل خبر ازآشنايي گيرم که بااو آشتي کنم وبگويم که دگر گناه نمي کنم ،حرام رانگاه نمي کنم ،پابه هرجايگاه نمي کنم وپناه به هرپناهگاه نمي کنم .
اي آقاي من خبر داري ادعاي شيعه شيفتگي مي زنيم وحرم وپاکي دل را که جاي نامحرمانه نيست به هرنامحرمي محرم مي کنيم و یا خبرداري ،خود را به بی خبري مي زنيم وپاکي دل را که قدم انتظار بايد محرمش باشد و هرناشايستي شايسته مي پنداريم وبا اين حال باز مي گوييم منتظرت هستيم .
اي مولاي من انتظار واژه اي است که دل رابه انقلاب وا مي دارد که دربرابر اهريمن هاي دروني و وسوسه هاي دروني به پا مي خيزد ونشان مي دهد انتظار واژه اي است پاک ومقدس ومدال وتاج وتختي بي مانند است که فقط منتظر مي تواند ازآن بهره ببرد .
اي مولاي من مي دانم اگر علم عشق را برپا مي کني وباز دلت را الم مي کني وپاکي دل رابه ناپاکان مي سپاريم وبه روي خود نمي آوريم که توخود مي بيني ومي داني احوالمان را و،خود رامدهوش مي کني .
اي آقاي و مولاي من اين صخره هاي گناه دل رابه سخره مي گيرند وشميم انتظار را که جزء برمنتظران شادابي وطراوتي ندارد به باد وزاني تشبيه مي کند که ازسرزمين خزان مي وزد.
اي آقاي و مولاي من جويبار اشک ديگر دريا را مي طلبد که شايد اميد رميده دل غايبي بشکسته به ناخداي دريا برسد وبگويدجويبار هم به دريا مي ريزد وعطر يار را از سرزمين آشنايي به مشام جان برساند .
اي آقاي و مولاي من خوب شدن وباتو بودن سرمايه مي خواهد که سرزمين دل به دنبال آن است ولي هرکجا که مي نگرد ازعطشناکي خود به سرابي مي رسد وباز تشنه تر از قبل به اميدي دوباره مي گردد واما نمي داند اين سرمايه کلمه اي است که عشق تورا در درون خود گنجانده است.
اي آقاي و مولاي من مي دانم ديدن اين چنين يوسفي دل يعقوبي را مي خواهد که بانابينايي چشم با روشني دلي پرنور بگردد وکنعاني مي خواهد تا نسيم بوي يوسف را از سرزمين هاي دور برمشام آن پير کنعان برساند وبگويد که انتظار کليدبرگشت يوسف به شهر کنعان بود.
اي آقاي و مولاي من پنجره دل را به سوي خورشيد انتظار باز مي کنيم تاشايدخبري از آشنا ترين آشناي هستي که دردل سيه وتاريکمان گم شده است دريابیم وندايي راکه از آهنگ خوش ندبه جمعه بامضموني باذکر يابن الحسن يابن الحسن است به تو هديه کنیم .
اي آقاي ومولاي من چشمانم بهانه مي گيرند که چقدر به جاده انتظار نگه کرديم وهرروز از نسيم دل خبرزآشنا گرفتيم وخيره شديم باز هم جزء آن نسيم که خبري انتظاري دوباره داشت نديديم .
اي آقاي ومولاي من جمعه راميعادگاهي مي دانیم که وعده يار درآن ميعادگاه به تحقق مي پيوندد.
اللهم عجل لولیک الفرج
به نقل از وبلاگ :منتظران ظهور شهر نراق
بسمه الله الرحمن الرحیم