خدا ، هالیوود و انسان گرایی

هری پاتر ، مرد عنکبوتی ،بتمن. این فیلم ها را دیده اید؟ تا کنون به اهداف پشت پرده ی این فیلم ها فکر کرده اید؟

هالیوود فیلم های بسیاری ساخته است ولی تعداد اندکی از آنها پرفروش و معروف می شوند در تمام این فیلم ها دو عنصر اخلاق و خدا فراموش شده است برای بهتر فهمیدن این موضوع یک سوال مطرح می کنم

تا به حال چند فیلم آمریکایی دیده اید که خدا در زندگی افراد فیلم تاثیر گذار باشد ؟

در تمام فیلم هایی که در بالا ذکر کردم و بسیاری دیگر از فیلم های هالیوود نه تنها خدا عامل نجات و رهایی بشر از شر نیست بلکه حضور کوچکی به عنوان یکی از عوامل را هم ندارد و تنها در چند صحنه با لفظ ((اوه خدای من)) از او یاد می شود . اما وجه مشترک تمام این فیلم ها انسانی است با قدرتی فوق العاده ، قدرتی که هیچ کدام از طرف خدا اهدا نشده است بلکه سرچشمه ی آن ها از طبیعت ((مرد عنکبوتی)) نیروهای شیطانی ((هری پاتر)) ولوازم ساخته شده توسط بشر است.


                                             پروژه آخر الزمان سازي Hollywood

یادآوری

روزگاري، يهوديان از نظر كليساي مسيحي، قاتلان عيسي (ع) شمرده مي‌شدند و مثلث شيطاني «يهود، يهودا و شيطان» مورد لعن مسيحيان بود، امّا با نفوذ مزوّرانه و برنامه‌ريزي مدبّرانه يهوديان دنيا‌طلب، در طول قرون 14 _ 16، پروتستانيسم يهودگرا در مسيحيت سر بر آورد3 و در مقابل كليساي رم قد علم كرد و با همياري ثروتمندان منتقد يهودي و خوانين و پادشاهان محلي مسيحي قدرت طلب، عليه كليسا قيام كرد و سپس از دلِ پروتستانيسم، پيوريتانيسم يهوديزه متولّد شد و با توسعه‌ى فرهنگ آنگلوساكسون در انگلستان و سپس آمريكا، تمدنِ اومانيستي معاصر توسط «مسيحيت يهوديزه» رشد و توسعه يافت و نهايتاً ليبرال دموكراسي را قله‌ى آمال خود قرار داد. 4 در دهه دوم قرن بيستم كه قدرت تصوير سينمايي، خود را نماياند، شش استوديوي يهودي «برادران وارنر»، «مترو گلدن ماير»، «يونيور سال»، «پارامونت»، «كلمبيا» و «فوكس قرن بيستم»، هاليوود را در حومه‌ى شهر لس‌آنجلس شكل دادند. از آن تاريخ تاكنون، سينماي هاليوود، به ابزاري قوي و جهان‌شمول تبديل شد كه با هدايتِ تهيه‌كنندگان و برنامه‌ريزان يهودي، سوژه‌هاي مورد نظر خود را انتخاب مي‌كرد و آگاهانه آنها را بارور كرده و به فيلم تبديل مي‌كرد و تأثيرات خود را مي‌گذاشت.در ايام جنگ جهاني اين مثلث عوض شد و «نازيسم، فاشيسم و شيطان» اضلاع سه گانه‌ى آن را ساختند و پروپاگانداي سينمايي عليه حكومت رايش سوّم شكل گرفت.در سال‌هاي جنگ سرد، مثلث شيطاني باز تعريف شد و «چين، شوروي و شيطان» سه ضلع آن را ساختند و يهود و يهودا از گناه تاريخي خود تبرئه شدند؛ تا اين كه روح خدا در كالبد ملّت ايران دميد و به رهبري امام و با پشتوانه‌ى ‌حماسه عاشورا، انقلابي علوي شكل گرفت كه عملاً ايرانيان را چون مرداني آهنين، به صف منتظرانِ موعود، وارد كرد. ناگهان، ديكتاتوري سرمايه كه با به راه انداختن جنگ تصنّعي بين آمريكا و شوروي سودهاي كلاني به جيب زده بود و در سينما «جنگ ستارگان» را به راه انداخته بود تا «مجتمع‌هاي صنعتي _ نظامي» صهيونيستي حداكثر سود را داشته باشند، از خوابِ خود خواسته پريد و دوباره تعريفي جديد از مثلث شيطاني ارائه داد؛ «روسيه، مسلمانان و شيطان». در سينما هم آثاري چون «مردي كه فردا را ديد»5 پديد آمد كه براساس پيشگويي‌هاي نوستر آداموس توسط يهودياني چون «اورسون ولز» دو سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي (1981) ساخته شد كه در آن به همكاري هسته‌اي مسلمانان و روس‌ها و ظهورِ دجّال در بين مسلمين پرداخته بود.

با فروپاشي بلوك شرق، خطر كمونيسم در سينما كمتر مورد اشاره قرار مي‌گرفت و اين بار حتي مثلث تبديل به دو ضلعي (؟!) شده بود و يك خط شيطاني در طول تاريخ رسم مي‌شد كه در لباس جديدي، تمدن غرب را نشانه گرفته است؛ شيطانِ باستاني در قالبِ اسلام، خود را ظاهر كرده بود و با فريبِ مسلمانان، زمينه‌ى سقوط بشريتِ (بخوانيد غرب) را فراهم كرده بود. در سناريوي جديد، مسلمين، ياران شيطان بودند كه از زير خاكستر قرون برآمده بودند و هم چون «گودزيلا» حيات انساني را تهديد مي‌كردند و فقط دايناسورهايي بزرگتر از خودشان چون «يونگاري»6 حريف آن‌ها مي‌شدند و چون «بيگانه»‌اي بودند كه اگر خونش را هم مي‌ريختي، سرخي خونش هم اثرات مخرّب خود را براي تمدن اومانيستي غرب با محوريت آمريكا داشت7 و باعث ويراني و فساد مي‌شد؛ لذا ظهور «بيگانه»ها و «وحشي»ها را همسانِ پايان يافتنِ زمانه‌ى انسان به تصوير كشيدند. ديگر اين «جنگ دنياها» آن چنان وسيع شده بود كه دامنه‌ى گسترده‌اش، آن را به خطري براي همه‌ى بشر تبديل مي‌كرد و پايان دوران را در صورتِ تسلطِ شياطين مخرب، براي بشر به ارمغان مي‌آورد؛ پس هاليوود در دشمن‌سازي‌اش، نياز داشت اوضاع را آخرالزماني به تصوير كشد و عطش نياز به منجي را چند برابر كند و منجيان و اَبَرقهرمانان خود را به رُخ عالميان كشد. اين چنين بود كه آخرالزمان و موعود و منجي براي اربابان سينما، موضوعيتي دو چندان يافت.

با نزديك شدن سال 1999 و 2000 و عطش هزاره گرايي8 در بين فرقه‌هاي مختلف مسيحي و يهودي، منجي‌گرايي نيز رشد يافت و با سيلي از ظهور قهرمانان قديمي و جديد در هاليوود روبه‌رو بوديم.9 از طرفي با افول كمونيسم، كارخانه‌داران تسليحات _ كه غالباً صهيونيست هستند _ به فكر افتادند كه بازاريابي سينمايي خود را باز هم تداوم بخشند و در دوراني كه غربيان به شدت از مدرنيسم و ماشينيسم و مكاتب بشر ساخته خسته شده‌اند، دشمني قوي اسلام را با غرب هر چه افزون‌تر به تصوير كشند و با نزديك‌نمايي دوراني كه شياطين مسلمان (!) بر جهان مسلّط شده‌اند، آخرالزمان خاص خود را خلق كنند، آخرالزماني كه اگر تجهيزاتِ مدرن و تسليحات فوق پيشرفته‌ى آمريكايي نباشد، شيطان بر اوضاع مسلط مي‌شود. همه‌ى اين عوامل در كنار پيشرفت‌هاي ايرانِ شيعي و نفوذ تفكرات نابِ اسلامي در جهان، باعث شد كه بحث آخرالزمان و مسيحي و حكومتِ پايانِ روزگار در سينماي غرب و سرآمد آن يعني هاليوود، اصالت پيدا كند و در فاصله ده ساله 1995 تا 2005 از 22 فيلم پرفروش جهان، 19 مورد به نحوي به اين موضوع بپردازند. 10 آثار شاخص و تأثيرگذاري چون: ماتريكس، هري پاتر، ارباب حلقه‌ها، پسر جهنمي، ترميناتور، اُمِگاكد 2 (مگيدو) و .... .

اكنون كه پروژه‌ى جهاني‌سازي تفكرات صهيونيستي يا همان اسطوره‌هاي صهيون‌مآب در دستور كار سازمان‌هاي فرهنگي، تبليغي، سياسي غرب خصوصاً آمريكا قرار گرفته است.

انواع آخرالزمان در سينما

از جهات مختلفي مي‌توان انواعي براي پايان دوران در سينماي مرسوم غرب متصور شد. در يك تقسيم‌بندي مي‌توان به اين اقسامِ تصوير كردن آخرالزمان در سينما برسيم: 11

1. آخرالزمان ديني كه در آن پيش‌گويي‌هاي كتاب مقدس (با محوريت تورات) به تصوير درمي‌آيند. حتي انجيل هم با نگاه به تورات تصوير مي‌شود.

2. آخرالزمان تكنولوژيك كه حديث چالش وسيع انسان و مصنوعات اوست كه بر او برتري يافته‌اند؛ چه از نوع ماشين‌هاي قوي يا موجودات زنده‌اي كه با مهندسي ژنتيك تغيير كرده‌اند.

3. آخرالزمان علمي _ تخيلي كه در آن جدال گسترده‌اي بين انسان و موجودات فرا زميني يا بيگانه به تصوير درمي‌آيد.

4. آخرالزمان اسطوره‌اي كه موجودات و مفاهيمي از اعماق افسانه‌ها و اساطير به امروز مي‌آيند و شرايط سخت آخرالزمان را براي بشر ايجاد مي‌كنند.

5. آخرالزمان طبيعي كه بشر با انواع و اقسام بلايا و مصيبت‌هاي طبيعي مثل سيل‌ها و زلزله‌هاي شديد، امراض فراگير، آتشفشان‌هاي بي‌رحم، شهاب‌سنگ‌هاي بزرگ و حشرات و حيوانات عجيب و غريب عليه سلطه‌ى افراطي بشر مي‌شورند و بشر در نبرد با اين بلايا به شرايط صعبي مي‌رسد كه اگر تلاش نكند و در مقابل اين‌ها مقاومت نكند، آخرين نفس‌هاي حيات خود را مي‌زند و به پايان جهان مي‌رسد.

6. آخرالزمان متافيزيكي _ جادويي كه ساحران و جادوگران و رمالان امروزي يا ديروزي، براي به دست آوردن قدرت، عرصه را بر آدمي تنگ كرده و اوضاع را به سمت وحشت و هراس واپسين روزهاي حيات بشري پيش مي‌برند.

در هر كدام از اين انواع، فيلم‌هاي زيادي ساخته شده است كه در تمام آن‌ها، نجات‌بخشِ كره‌ى زمين بايد از نژاد يهودي يا آنگلوساكسون باشد و اگر منجي يا منجيان غربي نباشند، همه‌ى افراد بشر در خطر نابودي يا بردگي هميشگي شيطان هستند.

در يك تقسيم‌بندي ديگر، مي‌توان دو نوع كلي از آخرالزمان را در آثار سينمايي برشمرد:

1. آخرالزمان ديني: كه در آن عناصري چون مسيح يا مشيا (ماشيحا)، خدا، فرشتگان و ساير عناصر مسيحي _ يهودي، ياريگر انسان در برابر هيولا يا وحش يا مار يا شيطان يا اژدها هستند و بحث هزاره‌گرايي و درياچه‌ى آتش و زندان هزار ساله و تخت پادشاهي و حق و باطل و ايمان و كفر مطرح است. البته به دليل نفوذ بسيار بالاي يهوديان و صهيونيست‌ها در هاليوود، طبيعتاً محور اين قبيل آثار، پيش‌گويي‌هاي تورات خصوصاً كتاب‌هاي دانيال نبي و اشعيا و حزقيال مي‌باشد و در مواردي هم كه طبق پيش‌گويي‌هاي انجيل در كتاب مكاشفات يوحنا، مواردي مطرح شده، با قرائت‌هاي مسيحيت صهيونيستي و با تفاسير يهوديزه از مسيحيت طرف هستيم. در چنين آثاري، بشر در آخرين لحظه‌هاي غربت و تنهايي جبري و تقديرِي‌اش در برابر سپاهيان شرارت و شيطان، مورد حمايت يك نيروي معنوي قدرتمند مسيحيايي قرار مي‌گيرد. بهترين نمونه از اين دست آثار، فيلمِ اُمگاكد 2 (مگيدو) 12 است كه ساخته شبكه TBN  و صهيونيست‌هاي مسيحي است.

2. آخرالزمان غير ديني: در اين نوع تصوير آخرالزمان، كمتر نامي از خدا و مسيح و (ماشيحا) برده مي شود و بشر به تنهايي با اراده‌ى قوي خود، جبر و تقدير را مي‌شكند و به تنهايي با تكيه بر تكنولوژي و عقلِ خود بر دشمنِ شريرش فائق آمده و برتري انسان بر همه چيز و اومانيسم افراطي را به وضوح به تصوير مي‌كشد. در اين قبيل آثار به جاي قدرت الهي، در برخي موارد قدرت عشق مطرح مي‌شود كه قهرمان داستان با عشق خالصانه و صد در صد زميني به ستاره‌ى مؤنّث فيلم، جهان را از شرّ شياطين مي‌رهاند؛ مانند فيلم «پسر جهنمي»13 و «ماتريكس»14 و در برخي موارد نوع‌دوستي و يا ملي‌گرايي يا قوم‌گرايي يا ميراث اجدادي يا خانواده يا سرزمين، بت‌هايي مي‌شوند كه قهرمان به خاطر آن‌ها در مقابل ضد قهرمان ايستادگي و مقاومت مي‌كند؛ مانند فيلم «هري پاتر»15 كه خانواده و حفظ ميراث اجدادي و سرزمين‌ هاگوارتز در آن اصالت دارد.

نكته‌ى مهم اين است كه اساطير صهيونيستي هم در نوع ديني و هم در نوع غير ديني به شدّت يافت مي‌شوند. انواعي از آخرالزمان غير ديني آن چنان انحرافي و عجيب هستند كه بعضاً ضد ديني مي‌شوند؛ مانند قسمت چهارم «طالع نحس»16 كه در آن شيطان تمام موانع پيش روي خود را برمي‌دارد و دخترك مورد حمايت خود و برادر كوچك‌ترش «الكساندر» را محافظت مي‌كند تا بتوانند حلقه‌ى شيطان پرستان را تشكيل و گسترش دهند. دختركي كه به شدّت از علائم مسيحي و كليسا و كشيش و هر نوع متافيزيكي متنفّر است. قابل ذكر است كه پس از ساخته شدن قسمت اول طالع نحس، اسرائيل نقش مهمي در توليد قسمت‌هاي بعدي اين فيلم ايفا كرد. 17

برخي منتقدين مسيحي، «هري پاتر» را هم در اين راستا ارزيابي كردند و شيوع خرافه و جادو و كارهاي خلافي چون دزدي، پنهان‌كاري، جادوگري و قانون‌شكني توسط قهرمان داستان را عليه مسيحيت ارزيابي كردند. نكته قابل توجه اين است كه در هاليوود ضد ديني، فيلم هميشه ضد مسيحي است و فيلم ضد يهودي واقعي در هاليوود هرگز ساخته نمي‌شود