در اين دنياى پرهياهو، به همه چيز و همه كس ميدان مى‏دهند جز خدا و آدميت. در اين آشوب، آدمى را پناهى بايد تا از آدميت خويش نيفتد و بيرون از محور الوهيت نچرخد. كجا او را پناهى است جز بارگاه الهى و چه كسانى وى را راه مى‏نمايند، جزخاندان نبوى.
اگر ما را آرزوى پر و بال گشودن در حريم قدس الهى است‏
؛ بايد على و فاطمه گونه شويم - كه سلام و صلوات خدا بر ايشان باد - و اگر نمى‏توانيم، لااقل بكوشيم تا به رنگ خادمه ايشان درآييم.

ستيز با دشمنى‏هاى دشمنى كه مى‏كوشد تا ريشه درخت دوستى على و فاطمه و فرزندانشان را از دل جوانان و نوجوانان ايران اسلامى بركَند؛ مرا بر آن داشت تا پيش از آن كه استخوان‏هاى سينه خردمندان از اين غمِ گران خُرد شود، باهمه خُردى، قلم‏خويش بر دل كاغذ برانم و حكايت‏هاى زندگى فضه خادمه -رحمةاللَّه عليها - را كه چون دانه‏هاى تسبيحى پاره شده، پراكنده بودند، در مجموعه‏اى گرد آورم و صدفى پر از مرواريدهاى مودّت، محبّت، پيروى و جانفشانى در راه اهل‏بيت عصمت و طهارت(ع) را براى عزيزان آماده كنم.