تاريخ در نگاه نراقى


 

حاجى ملااحمد حاكم شرع كاشان، طبع شعر داشت. لطايف و ظرايف بسيار مى‏دانست‏حكايات و افسانه‏هاى شيرين از برداشت و قطعات و ابيات خوش مضمون در گنجه خاطر سپرده بود كه ضمن صحبت‏به مناسبت‏برزبان مى‏آورد. از اين رو محفلش گرم بود. (2)

نراقى در نوشته‏هاى فارسى خود، از گزارش‏ها و رويدادهاى تاريخ ايران و جهان استفاده بسيار كرده است و در شعر و نثر و به‏ويژه موضوعات اخلاقى او، كم‏تر مسئله‏اى سراغ داريم كه با شواهد تاريخى دل‏نشين و متناسب همراه نباشد. نگاه نراقى به تاريخ سرگرمى و پركردن اوقات فراغت و به سبك و روش نقالان نيست، بلكه تاريخ در نگاه او ابزار معرفت و شناخت است و مدرسه‏اى بزرگ به پهناى بشريت‏براى استفاده و تجربه آموزى، و بهره‏گيرى از دست آوردهاى بشر و انسان‏هاى بزرگ مى‏باشد.

كاربردهاى مختلف تاريخ از نگاه نراقى

1- نراقى، از رويدادهاى تاريخى براى درك و بيان مسائل اعتقادى و بارور كردن باورهاى دينى و پرورش نيروى عقلانى استفاده بسيار كرده است. در مثنوى طاقديس با گزارش زندگى پيامبران، افزون بر روشن كردن زواياى پنهان تاريخ گذشته و شرح آن، به بيان نكته‏هاى اعتقادى اسلام مى‏پردازد. او با طرح گفت‏وگو و محاوره دو جانبه بين مؤمنان، و كافران، هدايت‏شدگان و گمراهان و نزديك شدن به سرگذشت فرقه‏هاى اعتقادى و ديدگاه‏هاى آنان، علاوه بر نقد ناهنجارى‏هاى فكرى و انحراف‏ها به بيان مسائل توحيدى و مسئله مبدا و معاد و رازهاى خلقت توجه كرده و مسئله خداجويى و عشق به خالق هستى را در همه اين ماجراها دنبال مى‏كند. او كه ضمن داستان شوريده‏اى به كليسا رفت، به شرح توحيد و صفات خدا مى‏پردازد و معانى بلند عرفانى را با جمله‏هاى ساده و داستان وار شرح مى‏دهد.

وهم را اندر حريمش بار نيست

عقل محرم اندر آن دربار نيست

ديده‏ها كورند از ديدار او

ليك دل‏ها روشن از انوار او

اى بزرگ آن پادشاه ذوالجلال

خود نشان بى‏نشان و بى‏مثال

عالم از او هم پر وهم خالى است

جان از او پرگوهر و اجلالى است (3)

و در داستان گفت‏وگوى حضرت موسى عليه السلام با پيرگبر، از اثبات قدرت خداوند و ثبوت معاد جسمانى سخن مى‏گويد و در ضمن اين ماجرا به شبهات منكران معاد پاسخ مى‏گويد. (4)

و در ماجراى، شخصى كه گوش ديگرى را با دندان زخمى نموده‏بود و ماجرا را به قاضى برده‏بودند، در ضمن بيان استدلال هاى مدعى و منكر، به شرح مسئله پيچيده جبر و اختيار و حديث معروف «لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين‏» مى‏پردازد. و با رد استدلال‏هاى هواداران جبر، با زبان‏هاى گوناگون، ثابت مى‏كند كه در تكاليف شرعيه بنده مجبور نيست و مختار است و كسى نمى‏تواند از مسئوليت كارهاى خود فرار كند.

آن‏چه باشد مورد تكليف تو

اختيار تو در آن تشريف تو

خواه حكم شرع خواهى كم وضع

اندر آن‏ها نيست جبر و دفع ومنع

وآن‏چه جز اين جمله دست ديگرى‏ست

اختيارى بندگان را نيست نيست

هم حيات از او بود، هم مرگ از او

بى‏نوائى ز و نوا و برگ ازو

گوش از او دند از او ليك اى عمو

گوش را دندان گرفتن نيست از او

نيك بنگر قاضيا اين كار كيست

اين‏همه تاخيرت اندر حكم چيست (5)

نراقى در كتاب خزائن و سيف الامه، شرحى از عقايد و باورهاى مسيحيان ارائه داده‏است و به طور مختصر و فهرست‏وار به مسائل و موضوعات مندرج در كتاب تورات اشاره نموده‏است كه اطلاعات سامان يافته‏اى را به مخاطب منتقل مى‏سازد (6) و در كتاب سيف الامه آن را نقد كرده‏است.

2- عبرت‏هاى تاريخى: موضوع مهم ديگر در نوع گزارش‏هاى تاريخى نراقى است، جامعه معاصر نراقى با مشكلات بسيارى روبرو بود: استبداد و ظلم و ستم شاهان و كارگزاران به مردم، (كه از راه‏هاى گوناگون اموال مردم را چپاول مى‏كردند و آنان جرات دم زدن نداشتند)، رواج فرقه‏هاى انحرافى و دست‏اندازى و سوءاستفاده از مذهب (كه به پيدايش عارف نمايان و زاويه نشينان منجر شده‏بود)، رواج مفاسد اخلاقى و زن بارگى درميان طبقات مرفه و ثروت‏مند و... . نراقى، براى مبارزه با مفاسد اجتماعى از ابزار تاريخ بهره مى‏گيرد و با نقل داستان‏هايى در ارزش دادگرى و عدالت و فرجام زشت و هولناك گناه و ستم، از تاريخ گذشتگان، روياروى و به كنايه، شاهان و كارگزاران قاجار را اندرز مى‏دهد و از زبان ديگران آنان را به عدالت مى‏خواند و با گزارش حكايت‏هايى از زندگى سلطان محمود غزنوى و ملك شاه سلجوقى به شاهان قاجار اندرز مى‏دهد كه آن چيزى كه نام آنان را به نيكى بلند كرده است، عدالت و دادورزى آنان بوده‏است و شاهان به جاى كشورگشايى و يا ماندگار كردن نام خود در سكه‏ها مى‏بايد با دادگرى نام خود را در سينه‏ها نقش كنند تا آيندگان از آنان سخن گويند و نامشان در منبرها و كتاب‏ها گفته و نوشته شود.

و نمى‏دانم كدام خطبه از اين بلند آوازه‏تر كه حال، قرون بى‏شمارى است كه در جميع منابر عالم به اسم سامى اين دو سلطان خوانده مى‏شود و چه سكه از اين نقش پاينده‏تر كه حال، بسى روزگاران است كه دردفاتر و كتب به نام ناميشان نقش مى‏شود. (7)

او به ستمكاران اندرز مى‏دهد، در سرنوشت‏شاهان ستمكار بنگرند و احوال گذشتگان را به يادآورند و اين درس را بگيرند كه ظلم و ستم به جاى نخواهد ماند و جز مظلمه و بدنامى و وبال و نكال از براى ظالمان چيزى ماندگار نخواهد شد:

خبر دارى از خسروان عجم

كه كردند بر زير دستان ستم

نه آن شوكت و پادشاهى بماند

نه آن ظلم بر روستايى بماند

جهان اى پسر ملك جاويد نيست

ز دنيا وفادارى اميد نيست (8)

نراقى، در بحث از راه‏كارهاى تهذيب اخلاق و محاسبه و مراقبه نفس، مطالعه احوال و زندگانى گذشتگان صالح و كند و كاو در ساده‏زيستى و مردم‏دارى و دلاورى و غيرت‏مندى و شكيبايى بزرگان دين را بهترين راه گسترش ايثار و فداكارى و صبر و سپاس‏گزارى در ميان افراد جامعه مى‏شمرد و خوانندگان را به كندوكاو و مطالعه درس‏هاى تاريخ فرامى‏خواند:

بايد در اين زمان اكتفا نمود به مطالعه احوال گذشتگان و خواندن حكايات ايشان. و هر كه حكايات ايشان را بشنود و بر كيفيت اعمال ايشان مطلع گردد، مى‏داند كه ايشان بندگان خدا و در دعوى بندگى صادق بوده‏اند. (9)

3- كاربرد تاريخ در فقه و اجتهاد: در نظر نراقى، مطالعه تاريخ در اجتهاد و فقه نيز كاربرد دارد; چه احكام و دستورات شريعت‏براى مصالح انسان‏ها تشريع شده‏است و در احكام اختلاف زمان و حالات اشخاص در نظر گرفته شده‏است. (10) براين اساس امامان در هنگام صدور حكم شرايط و ويژگى‏هاى راويان و محيط و شرايط مورد سوال را از نظر دور نمى‏داشتند. ما براى شناخت درست موضوع و فهم تناسب موضوع و حكم آن، ضرورت دارد به زمان صدور احكام برگرديم. و با مطالعه در بستر تشريع و احوال و شرايط سياسى و اجتماعى راويان و پرسندگان و موقعيت‏سياسى جامعه، به جايگاه درست اخبار و جهت صدور آن دست‏يابيم. فقها، معمولا با بررسى شرايط سياسى عصر معصومين، روايات صادر شده از روى تقيه را از روايات غير تقيه‏اى، جدا مى‏سازند.

4- افزون بر موارد ياد شده، تلطيف روح و بشاشت نفوس و جلوگيرى از افسرده شدن جان از ديگر انگيزه‏هاى نراقى براى نقل حكايت‏هاى تاريخى است; چه برخى از طلاب و جويندگان دانش در كند و كاو فراوان مسائل علمى كسل مى‏شوند، لذا نقل داستان و قصص گذشتگان، به آنان مجال استراحت و آرامش مى‏دهد. مرحوم شهيد ثانى براى نشاط روح و پيش‏گيرى از افسرده شدن روح و تداوم نشاط علمى به طلاب توصيه مى‏كند در كنار درس‏هاى عميق علمى، قصص و حكايات گذشتگان را مطالعه كنند. (11) نراقى نيز براى اين مقصود كتاب خزائن را نوشت و در آن حكايات و قصص زيبا و نشاط انگيزى را از گذشتگان گرد آورد و در انگيزه نگارش آن نوشته است:

چون طبع طالبان علم پس از غور و بررسى مسائل علمى، نيازمند به آرامش‏اند و نيازمند باغى هستند كه با گشت و گزار در آن به جان‏هاى خود طراوت بخشند و روح را تازه كنند، من به خاطرم رسيد كه كتابى بنويسم كه در بردارنده حكايت‏ها و اشعار و فكاهيات دل‏نواز باشد و اين تصميم به نوشتن خزائن انجاميد. (12)

اين كتاب گنجينه‏اى است از لطايف و قصص و حكايت‏هاى عالمان، اميران، ادبا و توده‏هاى مردم، كه افزون برطراوت روح، در ضمن داستان‏ها و نكته‏هاى طنزآميز، پيام‏هاى عالى و بزرگى را به مردم القا كرده است.

صيانت تاريخ

تاريخ در نگاه ملااحمد رشته ارتباطى عقلى و ادبى اكنون و گذشته است كه به وسيله آن نسل‏ها از دورترين زمان گذشته تا آينده را به يكديگر متصل مى‏كند. ميراث گذشته، امانتى است در دست ما كه نسل در نسل براى ما به يادگار مانده و ما وظيفه داريم آن را حفاظت كنيم و امانت را بدون تحريف به دست آيندگان بسپاريم. از اين رو وى تاكيد دارد كه در نقل گزارش‏هاى تاريخى دقت‏شود و از گزارش داستان‏هاى خرافى و... دورى گردد.

ملااحمد، در نقل تاريخ سخت‏گير است و قاعده تسامح در ادله سنن را درباره گزارش‏هاى تاريخى نمى‏پذيرد. و لازم مى‏داند كه گزارش‏ها متقن و مستند باشد. او از روش برخى از مبلغان و مرثيه سرايان كه براى گرياندن مردم، قصه‏ها و داستان‏هاى عجيب و شگرف مى‏بافند، شكوه مى‏كند (13) و كار آنان را تحريف تاريخ و بى‏امانتى و خلاف شريعت مى‏شمرد. براين اساس، ملااحمد نمى‏تواند با همه آن‏چه پدر دانشمندش در كتاب محرق القلوب به نقل از روضة الشهداء، كاشفى (14) ، با تكيه به دليل تسامح در ادله سنن، نوشته است، موافقت كند و مرز قاعده تسامح را تنها در حوزه مستحبات و مكروهات محدود مى‏كند. (15) و حال اين كه اثرگذارى داستان‏ها و قصه‏هاى تاريخى بسى فراتر از دايره مستحبات و مكروهات است و واجبات و محرمات و باورها و ارزش‏ها را نيز در برمى‏گيرد.

گستره تاريخ

استفاده‏هاى تاريخى نراقى، همه پهنه جهان و انسان، ايران و روم و هند و يونان را در برمى‏گيرد و از هر نقطه جهان پيامى انسانى و جاويدان را از حكايت‏ها و سرگذشت انسان‏ها برگرفته و آن را به ما سپرده‏است كه در يك جمع‏بندى مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:

1- داستان‏هاى انبيا: سهم قصص اسلامى در كتاب‏هاى نراقى كه حاصل معرفت و جهان‏بينى دينى و حوزوى اوبود، از همه بيش‏تر است. نراقى، قصه‏هاى پيامبران را از قرآن و حديث‏برمى‏گيرد و با بررسى و كند و كاو، در تاريخ و شرايط روانى و جغرافيايى بشر و وقوع ماجراها و كشف رابطه‏ها و نكته‏هاى پنهانى ماجرا، به داستان‏ها لباس زيبا مى‏پوشاند و آن را با بيانى لطيف و تازه، بيان مى‏كند و از هر كدام از قصه‏ها پيامى براى گشودن پاره‏اى از مشكلات اخلاقى و اجتماعى جامعه خود، استنباط مى‏كند. در اين راستا، در مثنوى طاقديس ماجراى ابراهيم و اسماعيل و رابطه ابراهيم و خداوند را با بيانى زيبا و هنرمندانه مطرح ساخته و از آن صدها پيام معنوى به ما القا كرده‏است، داستان موسى، داستان يوسف، داستان‏هايى از زندگى پيامبر، داستان‏هايى از زندگى على عليه السلام، داستان عبدالمطلب و ابرهه، و ده‏ها ماجراى ديگر از تاريخ اسلام و پيامبران موضوعاتى هستند كه نراقى آن‏ها را گزارش كرده است. از جمله، در ماجراى ذبح اسماعيل، پاسخ هاجر را به وسوسه شيطان چنين گزارش مى‏كند:

گفت هاجر چون بود فرمان او

صد چو اسماعيل من قربان او

من از او، فرزند از او، شوهر ازو

جسم ازو جان ازو و سر ازو

كاش مى‏بودى مرا سى‏صد پسر

همچو اسماعيل با صد زيب و فر

جمله را در راه او من كشتمى

كاكلش در خاك و خون آغشتمى

گرد آييد اى همه همسايگان

يافتم من عيد قربان رايگان

بر من اى ياران! مبارك گشت عيد

اين چنين عيدى به عالم كس نديد

اندرين كشتن حيات سرمدى‏ست

نيست كشتن، بلكه عين زندگى‏ست

اين به گفت و خانه را بست و رفت

اهرمن را هم كمر بشكست و رفت (16)

نراقى در تبيين مفهوم توكل و ارزش كار و كوشش و نان خوردن از دست‏رنج‏خويش از تاريخ پيامبران شاهد مى‏آورد و براين عقيده‏است كه همه پيامبران و امامان زحمت‏كش بوده‏اند.

موسى عمران پى تحصيل زاد

چوب چوپانى به گردن بر نهاد

آن زره سازى روان آغاز كرد

وان دگر زنبيل بافى ساز كرد

آن كه كردش هفت اختر چاكرى

هم شبانى كرد و هم سوداگرى

شير يزدان شهسوار ملك دين

كش دو عالم بود در زير نگين

باغ‏ها از دست‏خود آباد كرد

بنده‏ها از كسب خود آزاد كرد

او همى با بيل كاويدى زمين

رشك بردى بر زمين، چرخ برين

جمله اين‏ها كه خاصان حق‏اند

چهار سوق دين حق را رونق‏اند

نانشان از مزد دست‏خويش بود

دستشان از آبله پرريش بود (17)

تاريخ اسلامى

بخش مهمى از شعر و نثر نراقى درباره تاريخ اسلام است. او به مناسبت‏هاى گوناگون به گزارش رويدادهاى صدراسلام، زندگى پيامبر و امامان پرداخته كه افزون بر پيام‏هاى تاريخى، نقاط تاريك و پرابهامى را روشن مى‏سازد. او از دوره كودكى پيامبر، جريان عام‏الفيل و حمله ابرهه به مكه (18) ، امى بودن پيامبر (19) و تحليل جمع آن با حديث: «ايتونى بدواة ...» ، مطالبى را بيان مى‏كند و از آن نكته‏هاى جالبى را به دست مى‏دهد تاريخ پيامبر، ويژگى‏هاى اخلاقى، ساده‏زيستى، رفتار اجتماعى و فردى پيامبر، بخش‏هاى ديگرى از گزارش اوست. (20)

جنگ‏هاى پيامبر عنوان ديگر مندرج در سخنان نراقى است او 26 غزوه براى پيامبر برمى‏شمرد و امكانات و تعداد نيروى پيامبر در هر يك از اين غزوه‏ها را ذكر مى‏كند. (21) در بخشى ديگر به شرح زندگى فرزندان پيامبر، امامان و فرزندان آن‏ها به طور خلاصه پرداخته است و در سرتاسر معراج السعاده نكته‏هاى جالبى از زندگى و سيرت اخلاقى امامان روايت كرده‏است كه جمع آن‏ها مجموعه‏اى بزرگ از تاريخ امامان را تشكيل مى‏دهد. نكته‏هاى ويژه از زندگى امامان، موضوع جالب ديگر در آثار نراقى است. از جمله درباره مهربانى على عليه السلام با اسراى ايرانى و آشنا بودن آن حضرت با زبان فارسى مى‏نويسد:

وقتى كه شهر بانو را اسير كردند و به نزد عمر آوردند و عمر او را در مجلس مرد طلبيد پس شهربانو جد خود پرويز را دشنام داد كه: ديم پرويز سيه كاغذش پاره كه من بندگى گفتن. عمر نفهميد، چنان تصور كرد كه او را دشنام داد.

حضرت امير عليه السلام فرمودند كه بلكه نفرين به پرويز كرد و يك روز حضرت امير با شخص اصفهانى اوصاف اهل اصفهان را بيان كرد. پس از سكوت حضرت، آن شخص عرض كرد ديگر بگو: حضرت فرمودند: امروز اين و سن. يعنى امروز اين تو را بس است. (22)

او در جاى ديگر از جنگ‏هاى على عليه السلام (23) گزارش مى‏كند و در جاى‏جاى كتاب معراج السعاده، از شيوه زندگى و روش حكومت و برنامه‏هاى سياسى على عليه السلام حكايت‏ها نقل مى‏كند.

ايشان در شرح زندگى امام حسن مجتبى گفته است: آن حضرت در دوره عمر همراه سعدبن ابى وقاص به ايران سفر كرد و از شهر رى، اردستان و اصفهان بازديد نمود. (24) نراقى در گزارش زندگى امام حسن عليه السلام برخى از داستان‏هاى غير مستند تاريخى مانند تعدد ازدواج امام را نيز بدون بررسى نقل كرده‏است كه سزاوار بود از كنار آن بدون نقد و بررسى نگذرد و اين را اضافه كند كه اين گزارش‏ها بيش‏تر ساخته دستگاه امويان براى بى اعتبار كردن امام است; وگرنه اندك بودن اولاد امام حسن دليل آن است كه ايشان از عرف ازدواج‏هاى ساير امامان فراتر نرفته است. و در شرح زندگى امام حسين عليه السلام افزون بر شرح فرزندان و نكته‏هايى از زندگى در باب همسر امام حسين عليه السلام (25) در مثنوى طاقديس به طور مشروح و مفصل به بيان تاريخ كربلا، زمينه‏هاى قيام امام حسين عليه السلام و رويدادهاى روز عاشورا و شهادت ياران امام حسين پرداخته و از آن درس‏هاى بزرگى را به خوانندگان داده است. از جمله در ورود امام به كربلا اين چنين مى‏سرايد:

شاه پرسيد اين زمين را نام چيست؟

آن كه اين جا را شناسد، نام كيست؟

آن يكى گفت اين زمين نينواست

نام آن هم ماريه هم كربلاست

گفت نى نى نينوا نى قتلگاست

كربلا نى منزل كرب و بلاست

كربلا نى هم مناى ماست اين

اين سركوى وفاى ماست اين

كشتى ما را در اين جالنگر است

منزل ما تا صباح محشر است (26)

تاريخ خلفا و شاهان مسلمان

نراقى در خزائن به طور سامان يافته، سيرى تاريخى در سرگذشت‏شاهان و حكام بنى‏اميه و بنى‏عباس انجام داده است و اطلاعات شفاف و مفيدى را در اختيار خوانندگان نهاده است. او حكومت معاويه و سپس حاكمان بنى‏مروان تا حكومت مروان چهارم را گزارش كرده، آن‏گاه از ظهور بنى‏عباس و زمينه‏هاى پيروزى آنان سخن گفته است. در ضمن بحث از عباسيان به حكومت آل‏بويه و دولت فاطميان مصر پرداخته و بحث را با حمله مغول و سقوط بنى‏عباس در سال 651ق پايان داده است. (27)

او در جاهاى ديگر به بخش‏هايى از زندگى منصور (28) و هارون و مامون عباسى، و برامكه (29) و هجوم قرامطه (30) به مكه اشاره كرده است. هم‏چنين به مناسبت‏هايى از تاريخ سامانيان و غزنويان و سلاجقه و شاهان مغول حكايت‏هايى را نقل كرده است. (31)

تاريخ علما

بخشى از نوشته‏هاى تاريخ نراقى درباره تاريخ علما و نكته‏هاى آموزنده از زندگى علمى آنان است. وى در اين زمينه نكات پنهان و پرابهامى را از تاريخ دانشمندان روشن مى‏سازد كه براى طالبان علم آموزنده است. از جمله:

1- نكته‏اى از زندگى ابن خالويه از ادباى دوران آل بويه. (32)

2- معرفى ابن جرير و اين كه محمدبن جرير طبرى كيست و در شرح آن گفته است كه يكى ابن‏جرير طبرى، شافعى مذهب است و ديگرى محمدبن جرير بن رستم طبرى كه از بزرگان شيعه است و اضافه كرده است كه بر مؤلف معجم البلدان اين مطالب پنهان مانده است. (33)

3- معرفى جفنعى، كراجكى، حمصى و ابن شهرآشوب از علماى سده پنجم و ششم قمرى. (34)

4- نكته‏اى از ابوالعلاى معرى از دانشمندان سده پنجم قمرى. (35)

5- شرحى در علم و دانش و اخلاق بيضاوى از علماى شافعى مذهب و مفسر قرن هفتم قمرى. (36)

6- معرفى نويسندگان صحاح سته اهل سنت و محدثين مشهور آنان. (37)

7- گزارش زندگى تحصيلى كسايى از ادباى مشهور سده سوم قمرى. (38)

8- نراقى در خزائن، نكات زيبايى از زندگى و پژوهش علمى پاره‏اى از علماى دوران صفويه را نگاشته است از جمله:

نكات آموزنده‏اى از زندگى و دانش شيخ بهايى (39) ، داستان‏هايى از زندگى فندرسكى و سياحت او به هند و محاوره‏اى را از فندرسكى با يكى از علماى عامه گزارش كرده است. (40) و در مثنوى طاقديس محاوره او با اربابان مذاهب هند و پيروزى ميرفندرسكى بر هندوان را به شعر گزارش كرده است. (41)

نكته‏اى از درس آقا جمال خوانسارى (42) ، نكته‏اى از محاوره آقا حسين خوانسارى و خليل قزوينى (43) ، خاطره‏اى از سيدداماد، (44) مشايخ اجازه ميرزا محمد اردبيلى از علماى دوره صفويه كاشان، (45) نقدى بر يكى از نوشته‏هاى مقدس اردبيلى و نيز نقدى بر يكى از مطالب صاحب مدارك (46) از جمله مطالب اوست. او هم‏چنين خاطراتى را از علماى معاصر و اساتيد خود از جمله شيخ محمدجعفر كاشف الغطا (47) و قاضى احمد قمى (48) ، ياد كرده است.

اين بخش را با گزارش ترجمه وصيت‏شهيدقدس سره كه نراقى آن را گزارش كرده است‏به پايان مى‏بريم:

برتو باد به تقوا و نگاهداشت‏حرمت‏خداوند در آشكار و پنهان و خيرخواهى براى همه بندگان، گر چه به تو بد كنند. و تحمل كردن آزار بندگان خدا، گر چه تو را دشنام دهند و اهانت كنند. دشنام دهنده را پاسخ مگو، در وقت‏خشم از سخن گفتن بپرهيز و لكن از جايت‏به مكان ديگر برو و به چيزى كه خشمت را از ميان ببرد، بپرداز و براى دنيا و آخرتت‏بينديش و در همه كارهايت‏بر خداوند توكل كن و در همه حال به خداوند تكيه كن. در برابر آن كس كه به تو نعمتى مى‏دهد، سپاس‏گزار باش. از خنده بپرهيز كه دلت را مى‏ميراند. از تاخير انداختن نماز از اول وقت‏خود دورى جو، هر چند شغل تو مهم باشد. و نماز قضاى خود را به تاخير نينداز.

پس از نماز واجب نافله بخوان. در همه حال دانش بيندوز و از كشمكش با استادت بپرهيز و بر او مطلبى را برنگردان و آن‏چه به تو مى‏گويد، بپذير. در آن‏چه مى‏آموزى، مطالعه كن و براى خود وظيفه‏اى براى خواندن قرآن معين كن و اگر مى‏توانى آن را حفظ كن. و كوشش كن كه هر روزت ولو به اندك بهتر از ديروزت باشد.

به سخن سخن‏چين گوش مسپار، به جز دانش در پيرامون با ديگران گفت وگو نداشته‏باش. از پرحرفى دورى كن و سخنان ديگران را نقل مكن. هر روز 25 بار بگو: اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات. كه در آن ثواب بسيار است. پس از نماز عصر 77 بار استغفار كن و سوره انا انزلنا سوره قل هو الله احد را بسيار تلاوت كن. (49)

تاريخ معاصر ايران

در نوشته‏هاى نراقى درباره تاريخ و رويدادهاى تاريخ معاصر او نكته‏هاى فراوانى گنجانده شده كه اطلاعات ذى قيمتى را از اوضاع سياسى و اجتماعى به دست مى‏دهد.

او در ضمن سخن از اوضاع كشاورزى و نابه‏سامانى كشاورزان، ورشكستگى پيشه‏وران، (50) ظلم و استبداد برخى از كارگزاران، نابه‏سامانى قوانين و به‏ويژه حكومت قانون ايلى به جاى قانون اسلامى حكايت‏ها دارد. (51)

نيز در شيوع فرقه‏سازى و آرمان‏ها و عقايد و روش‏ها و منش‏هاى اربابان مذاهب و فرقه‏ها، و شيوع فساد و تباهى در درون فرقه‏هاى صوفيه و... نكته‏هاى ارزنده‏اى را به‏دست مى‏دهد. (52)

ناامنى راه‏ها و تجارت از ناحيه مهاجمان به‏ويژه تركمن‏ها مسئله‏اى است كه در جاهاى گوناگون سخن نراقى تكرار شده‏است كه نشان‏گر هجوم شديد تركمن‏ها و سايه وحشت آنان بر راه‏ها و شهرهاى مرزى خراسان و گرگان بوده‏است. (53)

داستان‏هايى از رويدادهاى معاصر كاشان، كارگزاران ستمكار و سرانجام آنان و... از قطعه‏هاى تاريخى ديگرى است كه در خزائن گزارش شده‏است. (54)

اوضاع و شيوه تحصيل و درس و بحث و روش تربيت را در ضمن سخن‏هاى نراقى به درستى مى‏توان استفاده كرد. نراقى به مناسبت از زندگى علمى و تحصيلى خود نيز نكته‏هايى را تعريف كرده‏است. هم‏چنين نكته‏هايى از زندگى علمى پدرش ملامحمدمهدى، زيارت به عتبات در سال 1210ق (55) ، ديدار با استادش شيخ جعفر كاشف الغطا و بيان ماجرايى از او، (56) داستان‏هايى از معجزات امامان، به‏ويژه موسى‏بن‏جعفر، (57) ديدار با اربابان مذاهب اسلامى در مكه، جلسه گفت و شنود و بحث و پژوهش با علماى يهود، (58) و نيز نكته‏هاى فراوانى از زندگى علمى علماى معاصر خود را نقل مى‏كند.

سرانجام شرح شركت نراقى در جبهه براى دفاع از سرزمين ايران و رفتن به جبهه‏هاى قفقاز و شرح دلاورى و جانبازى رزمندگان در جبهه بردع، شوشى، گنجه، ايروان، رودكر ورود ارس، از نكته‏هاى مهم و جالبى است كه در گزارش‏هاى او آمده است. (59)

ايران و يونان باستان

نراقى در معراج السعاده و مثنوى طاقديس صدها حكايت از ايران و روم باستان بازگو مى‏كند و از ماجراهاى تلخ و شيرين آن‏ها درس‏هايى را به ما مى‏آموزد. او در اين گفتارها، راه انصاف رفته و روش تجربه‏هاى مثبت و درس‏هاى زندگى را از حكيمان ايران و يونان، به امانت گزارش كرده و مسلمانان را به درس آموزى توصيه مى‏كند.

آثار پيشينيان رسيده كه هيچ پادشاهى در بنى‏اسرائيل نبود مگر اين كه حكيمى دانشمند با او بود و صحيفه‏هايى در دست داشت كه برآن نوشته بود: بر زير دستان رحم كن. از مرگ بترس و روز جزا را فراموش مكن. و هر وقت كه پادشاه غضبناك شد، آن حكيم صحيفه را به دست او مى‏داد تا مى‏خواند و غضب او ساكن مى‏شد. (60)

يكى از بزرگان يونان زمين بر غلامى فخر كرد. آن غلام به او گفت: اگر فخر تو به پدران توست، پس برترى براى ايشان است نه براى تو و اگر به جهت لباس است كه پوشيده‏اى، پس شرافت از براى لباس توست نه تو. و اگر به مركبى است كه سوار شده‏اى، پس فضيلت از براى مركب توست و از براى تو چيزى نيست كه به آن عجب و افتخار كنى. (61)

نراقى در معراج السعاده و مثنوى طاقديس، جابه‏جا از زندگى‏شاهان عجم، روابط اجتماعى و سياسى و سيرت آنان، براى عبرت گيرى سخن به ميان آورده‏است كه نشان‏گر اطلاعات وسيع و پردامنه او از تاريخ ايران باستان است و نشان‏دهنده اين است كه او با كتاب‏هايى چون شاهنامه حكيم توس و كتاب‏هاى نظامى گنجوى سر و كار داشته است. از جمله، اسكندر و بهمن، (62) اسفنديار روئين‏دژ، فريدون عجم، كى‏قباد، رستم و زال و سيمرغ و سام و جمشيد. (63) افراسياب و شاپور و بهرام گور و قباد و اشكانيان و ساسانيان، (64) انوشيروان، فرهاد و شيرين و بيستون خسرو و شبديز و افراسياب و سياوش. (65)

او هم‏چنين از قصص ملت‏هاى چين، هند، يونان و عرب جاهلى نيز حكايت‏هايى نقل مى‏كند، مانند برصيصاى عابد، سمتون، (66) نگارستان چين، ابرهه، داستان آتش زدن زنان هندى خود را پس از مرگ شوهران، (67) داستان ليلى و مجنون (68) و سلمى و ليلى.

داستان‏هاى رمزى

نراقى به داستان‏ها و حكايات رمزى ملت‏ها نيز بى‏توجه نيست. او، با نقل داستان‏هاى ملل به سبك كليله و دمنه از زبان بيعت‏بى‏جان و حيوانات بى‏زبان، اهداف و آرمان‏هاى خود را از زبان آنان القا مى‏كند و مضامين عالمانه و خردمندانه‏اى را در ستايش عدل و داد، و ديگر ارزش‏هاى انسانى از زبان آنان شرح مى‏دهد. از كوه قاف و سيمرغ و بيستون و شبديز و آب حيوان كه در قصه‏هاى باستانى آمده است و هر يك نمادى از آرزوها و ويژگى‏هاى ملت‏هاست. از داستان‏هاى نراقى براى پيش برد پيام‏هاى انسانى و ارزشهاى معنوى استفاده شده‏است.

پى‏نوشت‏ها:

1) ملا احمد نراقى، خزائن، تحقيق استاد حسن زاده، ص 330.

2) حبيب يغمايى، يادگارنامه، (انتشارات توس) ص 393.

3) ملااحمد نراقى، مثنوى طاقديس، (چاپ فرهومند) ص 172.

4) همان، ص 234.

5) همان، ص 337.






علامه ملااحمد نراقی


فقیه، حکیم و استاد اخلاق علامه ملا احمد نراقی مشهور به  فاضل نراقی، در چهاردهم جمادی‏الثانی سال 1185 هجری قمری در نراق از توابع شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش مرحوم علامه ملامهدی نراقی از بزرگان و عالمان مشهور می‏باشد



تحصیل و مرجعیت


مرحوم ملااحمد، مقدمات و بیشتر دروس متوسط و عالی را در محضر پدر تحصیل نمود. و زمانی که بیست سال داشت همراه پدرش به نجف اشرف هجرت کرد و در آن جا مدتی از محضر عالم بزرگوار وحید بهبهانی بهره برد. ولی بعد از مدت کمی و فوت مرحوم بهبهانی همراه پدر خود به زادگاهش نراق بازگشت.



ملا احمد بعد از رحلت پدر گرامیش در سال 1212 قمری به قصد زیارت عتبات عالیات بار دیگر عزم سفر نمود و این بار به تنهایی به نجف اشرف هجرت کرد. در این شهر علم و حکمت، از حوزه درسی فقیهان بزرگی مانند: سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف الغطا استفاده‏ها برد. این فقیه حکیم مدتی هم در کربلا ساکن شد و از محضر میرزا مهدی شهرستانی و آقا سید علی کربلایی بهره برد.



مرحوم نراقى برخلاف دیگر معاصران خود کمتر در حوزه درس اساتید و علماى مشهور شرکت داشته و به قولی بیشتر آموخته‏هایش از متون بوده است و نه افواه.



ملا احمد نراقی پس از تکمیل تحصیل به زادگاه خود بازگشت و در شهر کاشان ساکن شد. و از آنجایی که از جایگاه علمی و موقعیت مردمی برخوردار بود، به مقام مرجعیت دینی رسید و همانند پدرش زعامت مذهبی و سیاسی مردم آن دیار را به عهده گرفت. همچنین فاضل نراقی مدیریت اداره حوزه علمیه کاشان را نیز برعهده داشت.


شاگردان


شیخ مرتضی انصاری، ملا مهدی نراقی، فرزند ملااحمد، مشهور به "آقا کوچک"، میرزا ابوالقاسم نراقی برادر مرحوم فاضل نراقی، ملا محمد جواد نراقی، فرزند کوچک فاضل نراقی، میرزا محمد نصیر نراقی، ملا محمد نراقی، سید محمد تقی کاشانی، ملا علی مدد ساوجی کاشانی، میرزا ابوتراب نطنزی کاشانی، ملا احمد نطنزی کاشانی، ملا محمد حسن جاسبی قمی، میرزا حبیب الله کاشانی، سید شفیع جاپلقی بروجردی، ملا محمد کزازی قمی، شیخ محمد جزفادقانی، ملا محمد علی آرانی کاشانی، علامه شیخ محمد میثمی، حاج ملا علی خلیلی، شیخ محمد علی هزار جریبی مازندرانی  و بسیاری از علمای دیگر.
آثار و تالیفات





مرحوم علامه ملااحمد نراقی، در علوم متعدد دارای تالیفات بسیار است که برخی از آن آثار گرانبهای این استاد بزرگ را در اینجا یادآور می‏شویم:



در فقه : مستند الشیعه فی احکام الشریعه، هدایه الشیعه الی احکام الشریعه: فتاوای ملا احمد نراقی پیرامون مسائل فقهی، وسیله النجاه، تذکره الاحباب، خلاصه المسائل، مناسک حج و رساله در عصیر عنبی.



در اصول فقه : مناهج الاحکام فی الاصول، اساس الاحکام، مفتاح الاحکام، عین الاصول، حجیه المظنه و عوائد الایام : مجموعه‏ای از مسائل و قواعد فقه و اصول. 



 در کلام : سیف الامه و برهان المله.



در اخلاق : معراج السعاده: از زمان نگارش آن تا به امروز یکی از بهترین کتابهای فارسی در اخلاق به شمار می آید. معراج السعاده در ادامه و تکمیل راه پدر و کتاب "جامع السعادات" او نگاشته شده است.



در دیگر علوم : حاشیه اکرثاوذوسیوس (ریاضی)، شرح محصل الهیئه (هیئت)، جامع المواعظ، رسائل و مسائل فی حل غوامض المسائل، الخزائن، دیوان طاقدیس و تالیفات دیگر.



فعالیتهای اجتماعی و سیاسی



ملا احمد نراقى مانند همه عالمان عامل بود که علاوه بر تدریس معارف دینى و علوم حوزوى مى‏کوشید تا بر مسائل سیاسى، اجتماعى و امور حکومت نظارت مستقیم داشته باشد. وى از توجه ظاهرى فتحعلى شاه به نظریات و آراى راه گشا و کارآمد وى استفاده مى‏کرد و از این طریق مى‏کوشید مشکلات معیشتى مردم را حل و فصل کند.



همچنین مرحوم فاضل نراقی هنگام تجاوز روس‏ها و تصرف بخشى از اراضى ایران و ظلم و ستم بر مردم مسلمان با پوشیدن کفن به میدان نبرد رفت و فتواى ضرورت شرکت مردم در جهاد علیه روس تزار را صادر کرد و از همین رو بود که  فتحعلى شاه با جلب نظر مردم و حمایت علما و گرفتن فتاواى جهاد، جنگ دوم ایران و روس را با فرماندهى عباس میرزا آغاز کرد.



حکایت درویش و فاضل



حکایتی از مرحوم فاضل نراقی در کتب تاریخی آمده است که: درویشی، نام ملا احمد نراقی و تعریف کتاب معراج السعاده او را شنیده و به شدت مرید و شیفته وی شده بود. به همین سبب روزی درویش به قصد زیارت ملا احمد نراقی وارد شهر کاشان می‏شود و چون دستگاه ریاست، رفت و آمد و مراجعه مردم را به وی می‏بیند، اندکی از ارادتش نسبت به او کاسته می‏شود. از سوی دیگر ملا احمد نراقی هم در دیدارهایی که با درویش انجام می دهد متوجه این موضوع می گردد.



بعد از چند روزی درویش می‏گوید که تصمیم دارد به کربلا برود. ملا احمد در جواب می‏گوید: چه بهتر که من هم چنین قصدی داشتم. پس صبر کن تا با هم حرکت کنیم. در این جا درویش می‏پرسد، چند روز باید صبر کنم تا شما آماده شوید؟ جواب می‏شنود: همین الان مهیا هستم. سپس با هم این سفر را آغاز می کنند.



وقتی به چند فرسخی قم می رسند به خاطر رفع خستگی در کنار چشمه‏ای اتراق می کنند در اینجا درویش می‏گوید: کشکول خود را در خانه شما جا گذاشته‏ام. نراقی می‏فرماید: این که چیزی نیست وقتی از سفر بازگشتیم، آن را تحویل می‏گیری. او قبول نمی‏کند و می‏گوید: من به این کشکول خیلی علاقه‏مندم. ملا احمد سوال می‏کنم: آیا نمی توانی مدتی بدون کشکول باشی؟ او جواب می دهد: من تبرزین خودم را می خواهم و آماده بازگشت به کاشان می‏شود.



در این هنگام آن فقیه زاهد و پارسا می فرماید: "ای درویش! من به آن ریاست و مقام و منزلتی که در کاشان دارم، اینقدر وابسته نیستم که تو به این کشکول خود وابسته‏ای؟!"



رحلت



سرانجام ملااحمد نراقی، این عالم عارف و مرجع بزرگوار، در بیست و سوم ربیع‏الثانی سال 1245 هجری قمری، بر اثر بیماری وبا در کاشان از دنیا رفت و پیکر مطهرش به نجف اشرف انتقال یافته و در کنار بدن پاک پدر والامقامش، در حرم حضرت امیرالمومنین علی(ع) به خاک سپرده شد.



منابع :


روضات الجنات ، میرزا محمد باقر خوانساری، ترجمه ساعدی، نشر اسلامیه، تهران.


مشاهیر دانشمندان اسلام، شیخ عباس قمی، کتابفروشی اسلامیه، تهران.


ریحانه الادب، محمد علی مدرس تبریزی، انتشارات علمی، تهران.

ویژه‏نامه کنگره فاضلین نراقی ونقل ازسيد عباس رضوى