تاریخ در نگاه ملا احمد نراقی
تاريخ در نگاه نراقى
حاجى ملااحمد حاكم شرع كاشان، طبع شعر داشت. لطايف و ظرايف بسيار مىدانستحكايات و افسانههاى شيرين از برداشت و قطعات و ابيات خوش مضمون در گنجه خاطر سپرده بود كه ضمن صحبتبه مناسبتبرزبان مىآورد. از اين رو محفلش گرم بود. (2)
نراقى در نوشتههاى فارسى خود، از گزارشها و رويدادهاى تاريخ ايران و جهان استفاده بسيار كرده است و در شعر و نثر و بهويژه موضوعات اخلاقى او، كمتر مسئلهاى سراغ داريم كه با شواهد تاريخى دلنشين و متناسب همراه نباشد. نگاه نراقى به تاريخ سرگرمى و پركردن اوقات فراغت و به سبك و روش نقالان نيست، بلكه تاريخ در نگاه او ابزار معرفت و شناخت است و مدرسهاى بزرگ به پهناى بشريتبراى استفاده و تجربه آموزى، و بهرهگيرى از دست آوردهاى بشر و انسانهاى بزرگ مىباشد.
كاربردهاى مختلف تاريخ از نگاه نراقى
1- نراقى، از رويدادهاى تاريخى براى درك و بيان مسائل اعتقادى و بارور كردن باورهاى دينى و پرورش نيروى عقلانى استفاده بسيار كرده است. در مثنوى طاقديس با گزارش زندگى پيامبران، افزون بر روشن كردن زواياى پنهان تاريخ گذشته و شرح آن، به بيان نكتههاى اعتقادى اسلام مىپردازد. او با طرح گفتوگو و محاوره دو جانبه بين مؤمنان، و كافران، هدايتشدگان و گمراهان و نزديك شدن به سرگذشت فرقههاى اعتقادى و ديدگاههاى آنان، علاوه بر نقد ناهنجارىهاى فكرى و انحرافها به بيان مسائل توحيدى و مسئله مبدا و معاد و رازهاى خلقت توجه كرده و مسئله خداجويى و عشق به خالق هستى را در همه اين ماجراها دنبال مىكند. او كه ضمن داستان شوريدهاى به كليسا رفت، به شرح توحيد و صفات خدا مىپردازد و معانى بلند عرفانى را با جملههاى ساده و داستان وار شرح مىدهد.
وهم را اندر حريمش بار نيست
عقل محرم اندر آن دربار نيست
ديدهها كورند از ديدار او
ليك دلها روشن از انوار او
اى بزرگ آن پادشاه ذوالجلال
خود نشان بىنشان و بىمثال
عالم از او هم پر وهم خالى است
جان از او پرگوهر و اجلالى است (3)
و در داستان گفتوگوى حضرت موسى عليه السلام با پيرگبر، از اثبات قدرت خداوند و ثبوت معاد جسمانى سخن مىگويد و در ضمن اين ماجرا به شبهات منكران معاد پاسخ مىگويد. (4)
و در ماجراى، شخصى كه گوش ديگرى را با دندان زخمى نمودهبود و ماجرا را به قاضى بردهبودند، در ضمن بيان استدلال هاى مدعى و منكر، به شرح مسئله پيچيده جبر و اختيار و حديث معروف «لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين» مىپردازد. و با رد استدلالهاى هواداران جبر، با زبانهاى گوناگون، ثابت مىكند كه در تكاليف شرعيه بنده مجبور نيست و مختار است و كسى نمىتواند از مسئوليت كارهاى خود فرار كند.
آنچه باشد مورد تكليف تو
اختيار تو در آن تشريف تو
خواه حكم شرع خواهى كم وضع
اندر آنها نيست جبر و دفع ومنع
وآنچه جز اين جمله دست ديگرىست
اختيارى بندگان را نيست نيست
هم حيات از او بود، هم مرگ از او
بىنوائى ز و نوا و برگ ازو
گوش از او دند از او ليك اى عمو
گوش را دندان گرفتن نيست از او
نيك بنگر قاضيا اين كار كيست
اينهمه تاخيرت اندر حكم چيست (5)
نراقى در كتاب خزائن و سيف الامه، شرحى از عقايد و باورهاى مسيحيان ارائه دادهاست و به طور مختصر و فهرستوار به مسائل و موضوعات مندرج در كتاب تورات اشاره نمودهاست كه اطلاعات سامان يافتهاى را به مخاطب منتقل مىسازد (6) و در كتاب سيف الامه آن را نقد كردهاست.
2- عبرتهاى تاريخى: موضوع مهم ديگر در نوع گزارشهاى تاريخى نراقى است، جامعه معاصر نراقى با مشكلات بسيارى روبرو بود: استبداد و ظلم و ستم شاهان و كارگزاران به مردم، (كه از راههاى گوناگون اموال مردم را چپاول مىكردند و آنان جرات دم زدن نداشتند)، رواج فرقههاى انحرافى و دستاندازى و سوءاستفاده از مذهب (كه به پيدايش عارف نمايان و زاويه نشينان منجر شدهبود)، رواج مفاسد اخلاقى و زن بارگى درميان طبقات مرفه و ثروتمند و... . نراقى، براى مبارزه با مفاسد اجتماعى از ابزار تاريخ بهره مىگيرد و با نقل داستانهايى در ارزش دادگرى و عدالت و فرجام زشت و هولناك گناه و ستم، از تاريخ گذشتگان، روياروى و به كنايه، شاهان و كارگزاران قاجار را اندرز مىدهد و از زبان ديگران آنان را به عدالت مىخواند و با گزارش حكايتهايى از زندگى سلطان محمود غزنوى و ملك شاه سلجوقى به شاهان قاجار اندرز مىدهد كه آن چيزى كه نام آنان را به نيكى بلند كرده است، عدالت و دادورزى آنان بودهاست و شاهان به جاى كشورگشايى و يا ماندگار كردن نام خود در سكهها مىبايد با دادگرى نام خود را در سينهها نقش كنند تا آيندگان از آنان سخن گويند و نامشان در منبرها و كتابها گفته و نوشته شود.
و نمىدانم كدام خطبه از اين بلند آوازهتر كه حال، قرون بىشمارى است كه در جميع منابر عالم به اسم سامى اين دو سلطان خوانده مىشود و چه سكه از اين نقش پايندهتر كه حال، بسى روزگاران است كه دردفاتر و كتب به نام ناميشان نقش مىشود. (7)
او به ستمكاران اندرز مىدهد، در سرنوشتشاهان ستمكار بنگرند و احوال گذشتگان را به يادآورند و اين درس را بگيرند كه ظلم و ستم به جاى نخواهد ماند و جز مظلمه و بدنامى و وبال و نكال از براى ظالمان چيزى ماندگار نخواهد شد:
خبر دارى از خسروان عجم
كه كردند بر زير دستان ستم
نه آن شوكت و پادشاهى بماند
نه آن ظلم بر روستايى بماند
جهان اى پسر ملك جاويد نيست
ز دنيا وفادارى اميد نيست (8)
نراقى، در بحث از راهكارهاى تهذيب اخلاق و محاسبه و مراقبه نفس، مطالعه احوال و زندگانى گذشتگان صالح و كند و كاو در سادهزيستى و مردمدارى و دلاورى و غيرتمندى و شكيبايى بزرگان دين را بهترين راه گسترش ايثار و فداكارى و صبر و سپاسگزارى در ميان افراد جامعه مىشمرد و خوانندگان را به كندوكاو و مطالعه درسهاى تاريخ فرامىخواند:
بايد در اين زمان اكتفا نمود به مطالعه احوال گذشتگان و خواندن حكايات ايشان. و هر كه حكايات ايشان را بشنود و بر كيفيت اعمال ايشان مطلع گردد، مىداند كه ايشان بندگان خدا و در دعوى بندگى صادق بودهاند. (9)
3- كاربرد تاريخ در فقه و اجتهاد: در نظر نراقى، مطالعه تاريخ در اجتهاد و فقه نيز كاربرد دارد; چه احكام و دستورات شريعتبراى مصالح انسانها تشريع شدهاست و در احكام اختلاف زمان و حالات اشخاص در نظر گرفته شدهاست. (10) براين اساس امامان در هنگام صدور حكم شرايط و ويژگىهاى راويان و محيط و شرايط مورد سوال را از نظر دور نمىداشتند. ما براى شناخت درست موضوع و فهم تناسب موضوع و حكم آن، ضرورت دارد به زمان صدور احكام برگرديم. و با مطالعه در بستر تشريع و احوال و شرايط سياسى و اجتماعى راويان و پرسندگان و موقعيتسياسى جامعه، به جايگاه درست اخبار و جهت صدور آن دستيابيم. فقها، معمولا با بررسى شرايط سياسى عصر معصومين، روايات صادر شده از روى تقيه را از روايات غير تقيهاى، جدا مىسازند.
4- افزون بر موارد ياد شده، تلطيف روح و بشاشت نفوس و جلوگيرى از افسرده شدن جان از ديگر انگيزههاى نراقى براى نقل حكايتهاى تاريخى است; چه برخى از طلاب و جويندگان دانش در كند و كاو فراوان مسائل علمى كسل مىشوند، لذا نقل داستان و قصص گذشتگان، به آنان مجال استراحت و آرامش مىدهد. مرحوم شهيد ثانى براى نشاط روح و پيشگيرى از افسرده شدن روح و تداوم نشاط علمى به طلاب توصيه مىكند در كنار درسهاى عميق علمى، قصص و حكايات گذشتگان را مطالعه كنند. (11) نراقى نيز براى اين مقصود كتاب خزائن را نوشت و در آن حكايات و قصص زيبا و نشاط انگيزى را از گذشتگان گرد آورد و در انگيزه نگارش آن نوشته است:
چون طبع طالبان علم پس از غور و بررسى مسائل علمى، نيازمند به آرامشاند و نيازمند باغى هستند كه با گشت و گزار در آن به جانهاى خود طراوت بخشند و روح را تازه كنند، من به خاطرم رسيد كه كتابى بنويسم كه در بردارنده حكايتها و اشعار و فكاهيات دلنواز باشد و اين تصميم به نوشتن خزائن انجاميد. (12)
اين كتاب گنجينهاى است از لطايف و قصص و حكايتهاى عالمان، اميران، ادبا و تودههاى مردم، كه افزون برطراوت روح، در ضمن داستانها و نكتههاى طنزآميز، پيامهاى عالى و بزرگى را به مردم القا كرده است.
صيانت تاريخ
تاريخ در نگاه ملااحمد رشته ارتباطى عقلى و ادبى اكنون و گذشته است كه به وسيله آن نسلها از دورترين زمان گذشته تا آينده را به يكديگر متصل مىكند. ميراث گذشته، امانتى است در دست ما كه نسل در نسل براى ما به يادگار مانده و ما وظيفه داريم آن را حفاظت كنيم و امانت را بدون تحريف به دست آيندگان بسپاريم. از اين رو وى تاكيد دارد كه در نقل گزارشهاى تاريخى دقتشود و از گزارش داستانهاى خرافى و... دورى گردد.
ملااحمد، در نقل تاريخ سختگير است و قاعده تسامح در ادله سنن را درباره گزارشهاى تاريخى نمىپذيرد. و لازم مىداند كه گزارشها متقن و مستند باشد. او از روش برخى از مبلغان و مرثيه سرايان كه براى گرياندن مردم، قصهها و داستانهاى عجيب و شگرف مىبافند، شكوه مىكند (13) و كار آنان را تحريف تاريخ و بىامانتى و خلاف شريعت مىشمرد. براين اساس، ملااحمد نمىتواند با همه آنچه پدر دانشمندش در كتاب محرق القلوب به نقل از روضة الشهداء، كاشفى (14) ، با تكيه به دليل تسامح در ادله سنن، نوشته است، موافقت كند و مرز قاعده تسامح را تنها در حوزه مستحبات و مكروهات محدود مىكند. (15) و حال اين كه اثرگذارى داستانها و قصههاى تاريخى بسى فراتر از دايره مستحبات و مكروهات است و واجبات و محرمات و باورها و ارزشها را نيز در برمىگيرد.
گستره تاريخ
استفادههاى تاريخى نراقى، همه پهنه جهان و انسان، ايران و روم و هند و يونان را در برمىگيرد و از هر نقطه جهان پيامى انسانى و جاويدان را از حكايتها و سرگذشت انسانها برگرفته و آن را به ما سپردهاست كه در يك جمعبندى مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
1- داستانهاى انبيا: سهم قصص اسلامى در كتابهاى نراقى كه حاصل معرفت و جهانبينى دينى و حوزوى اوبود، از همه بيشتر است. نراقى، قصههاى پيامبران را از قرآن و حديثبرمىگيرد و با بررسى و كند و كاو، در تاريخ و شرايط روانى و جغرافيايى بشر و وقوع ماجراها و كشف رابطهها و نكتههاى پنهانى ماجرا، به داستانها لباس زيبا مىپوشاند و آن را با بيانى لطيف و تازه، بيان مىكند و از هر كدام از قصهها پيامى براى گشودن پارهاى از مشكلات اخلاقى و اجتماعى جامعه خود، استنباط مىكند. در اين راستا، در مثنوى طاقديس ماجراى ابراهيم و اسماعيل و رابطه ابراهيم و خداوند را با بيانى زيبا و هنرمندانه مطرح ساخته و از آن صدها پيام معنوى به ما القا كردهاست، داستان موسى، داستان يوسف، داستانهايى از زندگى پيامبر، داستانهايى از زندگى على عليه السلام، داستان عبدالمطلب و ابرهه، و دهها ماجراى ديگر از تاريخ اسلام و پيامبران موضوعاتى هستند كه نراقى آنها را گزارش كرده است. از جمله، در ماجراى ذبح اسماعيل، پاسخ هاجر را به وسوسه شيطان چنين گزارش مىكند:
گفت هاجر چون بود فرمان او
صد چو اسماعيل من قربان او
من از او، فرزند از او، شوهر ازو
جسم ازو جان ازو و سر ازو
كاش مىبودى مرا سىصد پسر
همچو اسماعيل با صد زيب و فر
جمله را در راه او من كشتمى
كاكلش در خاك و خون آغشتمى
گرد آييد اى همه همسايگان
يافتم من عيد قربان رايگان
بر من اى ياران! مبارك گشت عيد
اين چنين عيدى به عالم كس نديد
اندرين كشتن حيات سرمدىست
نيست كشتن، بلكه عين زندگىست
اين به گفت و خانه را بست و رفت
اهرمن را هم كمر بشكست و رفت (16)
نراقى در تبيين مفهوم توكل و ارزش كار و كوشش و نان خوردن از دسترنجخويش از تاريخ پيامبران شاهد مىآورد و براين عقيدهاست كه همه پيامبران و امامان زحمتكش بودهاند.
موسى عمران پى تحصيل زاد
چوب چوپانى به گردن بر نهاد
آن زره سازى روان آغاز كرد
وان دگر زنبيل بافى ساز كرد
آن كه كردش هفت اختر چاكرى
هم شبانى كرد و هم سوداگرى
شير يزدان شهسوار ملك دين
كش دو عالم بود در زير نگين
باغها از دستخود آباد كرد
بندهها از كسب خود آزاد كرد
او همى با بيل كاويدى زمين
رشك بردى بر زمين، چرخ برين
جمله اينها كه خاصان حقاند
چهار سوق دين حق را رونقاند
نانشان از مزد دستخويش بود
تاريخ اسلامى
بخش مهمى از شعر و نثر نراقى درباره تاريخ اسلام است. او به مناسبتهاى گوناگون به گزارش رويدادهاى صدراسلام، زندگى پيامبر و امامان پرداخته كه افزون بر پيامهاى تاريخى، نقاط تاريك و پرابهامى را روشن مىسازد. او از دوره كودكى پيامبر، جريان عامالفيل و حمله ابرهه به مكه (18) ، امى بودن پيامبر (19) و تحليل جمع آن با حديث: «ايتونى بدواة ...» ، مطالبى را بيان مىكند و از آن نكتههاى جالبى را به دست مىدهد تاريخ پيامبر، ويژگىهاى اخلاقى، سادهزيستى، رفتار اجتماعى و فردى پيامبر، بخشهاى ديگرى از گزارش اوست. (20)
جنگهاى پيامبر عنوان ديگر مندرج در سخنان نراقى است او 26 غزوه براى پيامبر برمىشمرد و امكانات و تعداد نيروى پيامبر در هر يك از اين غزوهها را ذكر مىكند. (21) در بخشى ديگر به شرح زندگى فرزندان پيامبر، امامان و فرزندان آنها به طور خلاصه پرداخته است و در سرتاسر معراج السعاده نكتههاى جالبى از زندگى و سيرت اخلاقى امامان روايت كردهاست كه جمع آنها مجموعهاى بزرگ از تاريخ امامان را تشكيل مىدهد. نكتههاى ويژه از زندگى امامان، موضوع جالب ديگر در آثار نراقى است. از جمله درباره مهربانى على عليه السلام با اسراى ايرانى و آشنا بودن آن حضرت با زبان فارسى مىنويسد:
وقتى كه شهر بانو را اسير كردند و به نزد عمر آوردند و عمر او را در مجلس مرد طلبيد پس شهربانو جد خود پرويز را دشنام داد كه: ديم پرويز سيه كاغذش پاره كه من بندگى گفتن. عمر نفهميد، چنان تصور كرد كه او را دشنام داد.
حضرت امير عليه السلام فرمودند كه بلكه نفرين به پرويز كرد و يك روز حضرت امير با شخص اصفهانى اوصاف اهل اصفهان را بيان كرد. پس از سكوت حضرت، آن شخص عرض كرد ديگر بگو: حضرت فرمودند: امروز اين و سن. يعنى امروز اين تو را بس است. (22)
او در جاى ديگر از جنگهاى على عليه السلام (23) گزارش مىكند و در جاىجاى كتاب معراج السعاده، از شيوه زندگى و روش حكومت و برنامههاى سياسى على عليه السلام حكايتها نقل مىكند.
ايشان در شرح زندگى امام حسن مجتبى گفته است: آن حضرت در دوره عمر همراه سعدبن ابى وقاص به ايران سفر كرد و از شهر رى، اردستان و اصفهان بازديد نمود. (24) نراقى در گزارش زندگى امام حسن عليه السلام برخى از داستانهاى غير مستند تاريخى مانند تعدد ازدواج امام را نيز بدون بررسى نقل كردهاست كه سزاوار بود از كنار آن بدون نقد و بررسى نگذرد و اين را اضافه كند كه اين گزارشها بيشتر ساخته دستگاه امويان براى بى اعتبار كردن امام است; وگرنه اندك بودن اولاد امام حسن دليل آن است كه ايشان از عرف ازدواجهاى ساير امامان فراتر نرفته است. و در شرح زندگى امام حسين عليه السلام افزون بر شرح فرزندان و نكتههايى از زندگى در باب همسر امام حسين عليه السلام (25) در مثنوى طاقديس به طور مشروح و مفصل به بيان تاريخ كربلا، زمينههاى قيام امام حسين عليه السلام و رويدادهاى روز عاشورا و شهادت ياران امام حسين پرداخته و از آن درسهاى بزرگى را به خوانندگان داده است. از جمله در ورود امام به كربلا اين چنين مىسرايد:
شاه پرسيد اين زمين را نام چيست؟
آن كه اين جا را شناسد، نام كيست؟
آن يكى گفت اين زمين نينواست
نام آن هم ماريه هم كربلاست
گفت نى نى نينوا نى قتلگاست
كربلا نى منزل كرب و بلاست
كربلا نى هم مناى ماست اين
اين سركوى وفاى ماست اين
كشتى ما را در اين جالنگر است
منزل ما تا صباح محشر است (26)
تاريخ خلفا و شاهان مسلمان
نراقى در خزائن به طور سامان يافته، سيرى تاريخى در سرگذشتشاهان و حكام بنىاميه و بنىعباس انجام داده است و اطلاعات شفاف و مفيدى را در اختيار خوانندگان نهاده است. او حكومت معاويه و سپس حاكمان بنىمروان تا حكومت مروان چهارم را گزارش كرده، آنگاه از ظهور بنىعباس و زمينههاى پيروزى آنان سخن گفته است. در ضمن بحث از عباسيان به حكومت آلبويه و دولت فاطميان مصر پرداخته و بحث را با حمله مغول و سقوط بنىعباس در سال 651ق پايان داده است. (27)
او در جاهاى ديگر به بخشهايى از زندگى منصور (28) و هارون و مامون عباسى، و برامكه (29) و هجوم قرامطه (30) به مكه اشاره كرده است. همچنين به مناسبتهايى از تاريخ سامانيان و غزنويان و سلاجقه و شاهان مغول حكايتهايى را نقل كرده است. (31)
تاريخ علما
بخشى از نوشتههاى تاريخ نراقى درباره تاريخ علما و نكتههاى آموزنده از زندگى علمى آنان است. وى در اين زمينه نكات پنهان و پرابهامى را از تاريخ دانشمندان روشن مىسازد كه براى طالبان علم آموزنده است. از جمله:
1- نكتهاى از زندگى ابن خالويه از ادباى دوران آل بويه. (32)
2- معرفى ابن جرير و اين كه محمدبن جرير طبرى كيست و در شرح آن گفته است كه يكى ابنجرير طبرى، شافعى مذهب است و ديگرى محمدبن جرير بن رستم طبرى كه از بزرگان شيعه است و اضافه كرده است كه بر مؤلف معجم البلدان اين مطالب پنهان مانده است. (33)
3- معرفى جفنعى، كراجكى، حمصى و ابن شهرآشوب از علماى سده پنجم و ششم قمرى. (34)
4- نكتهاى از ابوالعلاى معرى از دانشمندان سده پنجم قمرى. (35)
5- شرحى در علم و دانش و اخلاق بيضاوى از علماى شافعى مذهب و مفسر قرن هفتم قمرى. (36)
6- معرفى نويسندگان صحاح سته اهل سنت و محدثين مشهور آنان. (37)
7- گزارش زندگى تحصيلى كسايى از ادباى مشهور سده سوم قمرى. (38)
8- نراقى در خزائن، نكات زيبايى از زندگى و پژوهش علمى پارهاى از علماى دوران صفويه را نگاشته است از جمله:
نكات آموزندهاى از زندگى و دانش شيخ بهايى (39) ، داستانهايى از زندگى فندرسكى و سياحت او به هند و محاورهاى را از فندرسكى با يكى از علماى عامه گزارش كرده است. (40) و در مثنوى طاقديس محاوره او با اربابان مذاهب هند و پيروزى ميرفندرسكى بر هندوان را به شعر گزارش كرده است. (41)
نكتهاى از درس آقا جمال خوانسارى (42) ، نكتهاى از محاوره آقا حسين خوانسارى و خليل قزوينى (43) ، خاطرهاى از سيدداماد، (44) مشايخ اجازه ميرزا محمد اردبيلى از علماى دوره صفويه كاشان، (45) نقدى بر يكى از نوشتههاى مقدس اردبيلى و نيز نقدى بر يكى از مطالب صاحب مدارك (46) از جمله مطالب اوست. او همچنين خاطراتى را از علماى معاصر و اساتيد خود از جمله شيخ محمدجعفر كاشف الغطا (47) و قاضى احمد قمى (48) ، ياد كرده است.
اين بخش را با گزارش ترجمه وصيتشهيدقدس سره كه نراقى آن را گزارش كرده استبه پايان مىبريم:
برتو باد به تقوا و نگاهداشتحرمتخداوند در آشكار و پنهان و خيرخواهى براى همه بندگان، گر چه به تو بد كنند. و تحمل كردن آزار بندگان خدا، گر چه تو را دشنام دهند و اهانت كنند. دشنام دهنده را پاسخ مگو، در وقتخشم از سخن گفتن بپرهيز و لكن از جايتبه مكان ديگر برو و به چيزى كه خشمت را از ميان ببرد، بپرداز و براى دنيا و آخرتتبينديش و در همه كارهايتبر خداوند توكل كن و در همه حال به خداوند تكيه كن. در برابر آن كس كه به تو نعمتى مىدهد، سپاسگزار باش. از خنده بپرهيز كه دلت را مىميراند. از تاخير انداختن نماز از اول وقتخود دورى جو، هر چند شغل تو مهم باشد. و نماز قضاى خود را به تاخير نينداز.
پس از نماز واجب نافله بخوان. در همه حال دانش بيندوز و از كشمكش با استادت بپرهيز و بر او مطلبى را برنگردان و آنچه به تو مىگويد، بپذير. در آنچه مىآموزى، مطالعه كن و براى خود وظيفهاى براى خواندن قرآن معين كن و اگر مىتوانى آن را حفظ كن. و كوشش كن كه هر روزت ولو به اندك بهتر از ديروزت باشد.
به سخن سخنچين گوش مسپار، به جز دانش در پيرامون با ديگران گفت وگو نداشتهباش. از پرحرفى دورى كن و سخنان ديگران را نقل مكن. هر روز 25 بار بگو: اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات. كه در آن ثواب بسيار است. پس از نماز عصر 77 بار استغفار كن و سوره انا انزلنا سوره قل هو الله احد را بسيار تلاوت كن. (49)
تاريخ معاصر ايران
در نوشتههاى نراقى درباره تاريخ و رويدادهاى تاريخ معاصر او نكتههاى فراوانى گنجانده شده كه اطلاعات ذى قيمتى را از اوضاع سياسى و اجتماعى به دست مىدهد.
او در ضمن سخن از اوضاع كشاورزى و نابهسامانى كشاورزان، ورشكستگى پيشهوران، (50) ظلم و استبداد برخى از كارگزاران، نابهسامانى قوانين و بهويژه حكومت قانون ايلى به جاى قانون اسلامى حكايتها دارد. (51)
نيز در شيوع فرقهسازى و آرمانها و عقايد و روشها و منشهاى اربابان مذاهب و فرقهها، و شيوع فساد و تباهى در درون فرقههاى صوفيه و... نكتههاى ارزندهاى را بهدست مىدهد. (52)
ناامنى راهها و تجارت از ناحيه مهاجمان بهويژه تركمنها مسئلهاى است كه در جاهاى گوناگون سخن نراقى تكرار شدهاست كه نشانگر هجوم شديد تركمنها و سايه وحشت آنان بر راهها و شهرهاى مرزى خراسان و گرگان بودهاست. (53)
داستانهايى از رويدادهاى معاصر كاشان، كارگزاران ستمكار و سرانجام آنان و... از قطعههاى تاريخى ديگرى است كه در خزائن گزارش شدهاست. (54)
اوضاع و شيوه تحصيل و درس و بحث و روش تربيت را در ضمن سخنهاى نراقى به درستى مىتوان استفاده كرد. نراقى به مناسبت از زندگى علمى و تحصيلى خود نيز نكتههايى را تعريف كردهاست. همچنين نكتههايى از زندگى علمى پدرش ملامحمدمهدى، زيارت به عتبات در سال 1210ق (55) ، ديدار با استادش شيخ جعفر كاشف الغطا و بيان ماجرايى از او، (56) داستانهايى از معجزات امامان، بهويژه موسىبنجعفر، (57) ديدار با اربابان مذاهب اسلامى در مكه، جلسه گفت و شنود و بحث و پژوهش با علماى يهود، (58) و نيز نكتههاى فراوانى از زندگى علمى علماى معاصر خود را نقل مىكند.
سرانجام شرح شركت نراقى در جبهه براى دفاع از سرزمين ايران و رفتن به جبهههاى قفقاز و شرح دلاورى و جانبازى رزمندگان در جبهه بردع، شوشى، گنجه، ايروان، رودكر ورود ارس، از نكتههاى مهم و جالبى است كه در گزارشهاى او آمده است. (59)
ايران و يونان باستان
نراقى در معراج السعاده و مثنوى طاقديس صدها حكايت از ايران و روم باستان بازگو مىكند و از ماجراهاى تلخ و شيرين آنها درسهايى را به ما مىآموزد. او در اين گفتارها، راه انصاف رفته و روش تجربههاى مثبت و درسهاى زندگى را از حكيمان ايران و يونان، به امانت گزارش كرده و مسلمانان را به درس آموزى توصيه مىكند.
آثار پيشينيان رسيده كه هيچ پادشاهى در بنىاسرائيل نبود مگر اين كه حكيمى دانشمند با او بود و صحيفههايى در دست داشت كه برآن نوشته بود: بر زير دستان رحم كن. از مرگ بترس و روز جزا را فراموش مكن. و هر وقت كه پادشاه غضبناك شد، آن حكيم صحيفه را به دست او مىداد تا مىخواند و غضب او ساكن مىشد. (60)
يكى از بزرگان يونان زمين بر غلامى فخر كرد. آن غلام به او گفت: اگر فخر تو به پدران توست، پس برترى براى ايشان است نه براى تو و اگر به جهت لباس است كه پوشيدهاى، پس شرافت از براى لباس توست نه تو. و اگر به مركبى است كه سوار شدهاى، پس فضيلت از براى مركب توست و از براى تو چيزى نيست كه به آن عجب و افتخار كنى. (61)
نراقى در معراج السعاده و مثنوى طاقديس، جابهجا از زندگىشاهان عجم، روابط اجتماعى و سياسى و سيرت آنان، براى عبرت گيرى سخن به ميان آوردهاست كه نشانگر اطلاعات وسيع و پردامنه او از تاريخ ايران باستان است و نشاندهنده اين است كه او با كتابهايى چون شاهنامه حكيم توس و كتابهاى نظامى گنجوى سر و كار داشته است. از جمله، اسكندر و بهمن، (62) اسفنديار روئيندژ، فريدون عجم، كىقباد، رستم و زال و سيمرغ و سام و جمشيد. (63) افراسياب و شاپور و بهرام گور و قباد و اشكانيان و ساسانيان، (64) انوشيروان، فرهاد و شيرين و بيستون خسرو و شبديز و افراسياب و سياوش. (65)
او همچنين از قصص ملتهاى چين، هند، يونان و عرب جاهلى نيز حكايتهايى نقل مىكند، مانند برصيصاى عابد، سمتون، (66) نگارستان چين، ابرهه، داستان آتش زدن زنان هندى خود را پس از مرگ شوهران، (67) داستان ليلى و مجنون (68) و سلمى و ليلى.
داستانهاى رمزى
نراقى به داستانها و حكايات رمزى ملتها نيز بىتوجه نيست. او، با نقل داستانهاى ملل به سبك كليله و دمنه از زبان بيعتبىجان و حيوانات بىزبان، اهداف و آرمانهاى خود را از زبان آنان القا مىكند و مضامين عالمانه و خردمندانهاى را در ستايش عدل و داد، و ديگر ارزشهاى انسانى از زبان آنان شرح مىدهد. از كوه قاف و سيمرغ و بيستون و شبديز و آب حيوان كه در قصههاى باستانى آمده است و هر يك نمادى از آرزوها و ويژگىهاى ملتهاست. از داستانهاى نراقى براى پيش برد پيامهاى انسانى و ارزشهاى معنوى استفاده شدهاست.
پىنوشتها:
1) ملا احمد نراقى، خزائن، تحقيق استاد حسن زاده، ص 330.
2) حبيب يغمايى، يادگارنامه، (انتشارات توس) ص 393.
3) ملااحمد نراقى، مثنوى طاقديس، (چاپ فرهومند) ص 172.
4) همان، ص 234.
5) همان، ص 337.
علامه ملااحمد نراقی
فقیه، حکیم و استاد اخلاق علامه ملا احمد نراقی مشهور به فاضل نراقی، در چهاردهم جمادیالثانی سال 1185 هجری قمری در نراق از توابع شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش مرحوم علامه ملامهدی نراقی از بزرگان و عالمان مشهور میباشد
تحصیل و مرجعیت
مرحوم ملااحمد، مقدمات و بیشتر دروس متوسط و عالی را در محضر پدر تحصیل نمود. و زمانی که بیست سال داشت همراه پدرش به نجف اشرف هجرت کرد و در آن جا مدتی از محضر عالم بزرگوار وحید بهبهانی بهره برد. ولی بعد از مدت کمی و فوت مرحوم بهبهانی همراه پدر خود به زادگاهش نراق بازگشت.
ملا احمد بعد از رحلت پدر گرامیش در سال 1212 قمری به قصد زیارت عتبات عالیات بار دیگر عزم سفر نمود و این بار به تنهایی به نجف اشرف هجرت کرد. در این شهر علم و حکمت، از حوزه درسی فقیهان بزرگی مانند: سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف الغطا استفادهها برد. این فقیه حکیم مدتی هم در کربلا ساکن شد و از محضر میرزا مهدی شهرستانی و آقا سید علی کربلایی بهره برد.
مرحوم نراقى برخلاف دیگر معاصران خود کمتر در حوزه درس اساتید و علماى مشهور شرکت داشته و به قولی بیشتر آموختههایش از متون بوده است و نه افواه.
ملا احمد نراقی پس از تکمیل تحصیل به زادگاه خود بازگشت و در شهر کاشان ساکن شد. و از آنجایی که از جایگاه علمی و موقعیت مردمی برخوردار بود، به مقام مرجعیت دینی رسید و همانند پدرش زعامت مذهبی و سیاسی مردم آن دیار را به عهده گرفت. همچنین فاضل نراقی مدیریت اداره حوزه علمیه کاشان را نیز برعهده داشت.
شاگردان
شیخ مرتضی انصاری، ملا مهدی نراقی، فرزند ملااحمد، مشهور به "آقا کوچک"، میرزا ابوالقاسم نراقی برادر مرحوم فاضل نراقی، ملا محمد جواد نراقی، فرزند کوچک فاضل نراقی، میرزا محمد نصیر نراقی، ملا محمد نراقی، سید محمد تقی کاشانی، ملا علی مدد ساوجی کاشانی، میرزا ابوتراب نطنزی کاشانی، ملا احمد نطنزی کاشانی، ملا محمد حسن جاسبی قمی، میرزا حبیب الله کاشانی، سید شفیع جاپلقی بروجردی، ملا محمد کزازی قمی، شیخ محمد جزفادقانی، ملا محمد علی آرانی کاشانی، علامه شیخ محمد میثمی، حاج ملا علی خلیلی، شیخ محمد علی هزار جریبی مازندرانی و بسیاری از علمای دیگر. آثار و تالیفات
مرحوم علامه ملااحمد نراقی، در علوم متعدد دارای تالیفات بسیار است که برخی از آن آثار گرانبهای این استاد بزرگ را در اینجا یادآور میشویم:
در فقه : مستند الشیعه فی احکام الشریعه، هدایه الشیعه الی احکام الشریعه: فتاوای ملا احمد نراقی پیرامون مسائل فقهی، وسیله النجاه، تذکره الاحباب، خلاصه المسائل، مناسک حج و رساله در عصیر عنبی.
در اصول فقه : مناهج الاحکام فی الاصول، اساس الاحکام، مفتاح الاحکام، عین الاصول، حجیه المظنه و عوائد الایام : مجموعهای از مسائل و قواعد فقه و اصول.
در کلام : سیف الامه و برهان المله.
در اخلاق : معراج السعاده: از زمان نگارش آن تا به امروز یکی از بهترین کتابهای فارسی در اخلاق به شمار می آید. معراج السعاده در ادامه و تکمیل راه پدر و کتاب "جامع السعادات" او نگاشته شده است.
در دیگر علوم : حاشیه اکرثاوذوسیوس (ریاضی)، شرح محصل الهیئه (هیئت)، جامع المواعظ، رسائل و مسائل فی حل غوامض المسائل، الخزائن، دیوان طاقدیس و تالیفات دیگر.
فعالیتهای اجتماعی و سیاسی
ملا احمد نراقى مانند همه عالمان عامل بود که علاوه بر تدریس معارف دینى و علوم حوزوى مىکوشید تا بر مسائل سیاسى، اجتماعى و امور حکومت نظارت مستقیم داشته باشد. وى از توجه ظاهرى فتحعلى شاه به نظریات و آراى راه گشا و کارآمد وى استفاده مىکرد و از این طریق مىکوشید مشکلات معیشتى مردم را حل و فصل کند.
همچنین مرحوم فاضل نراقی هنگام تجاوز روسها و تصرف بخشى از اراضى ایران و ظلم و ستم بر مردم مسلمان با پوشیدن کفن به میدان نبرد رفت و فتواى ضرورت شرکت مردم در جهاد علیه روس تزار را صادر کرد و از همین رو بود که فتحعلى شاه با جلب نظر مردم و حمایت علما و گرفتن فتاواى جهاد، جنگ دوم ایران و روس را با فرماندهى عباس میرزا آغاز کرد.
حکایت درویش و فاضل
حکایتی از مرحوم فاضل نراقی در کتب تاریخی آمده است که: درویشی، نام ملا احمد نراقی و تعریف کتاب معراج السعاده او را شنیده و به شدت مرید و شیفته وی شده بود. به همین سبب روزی درویش به قصد زیارت ملا احمد نراقی وارد شهر کاشان میشود و چون دستگاه ریاست، رفت و آمد و مراجعه مردم را به وی میبیند، اندکی از ارادتش نسبت به او کاسته میشود. از سوی دیگر ملا احمد نراقی هم در دیدارهایی که با درویش انجام می دهد متوجه این موضوع می گردد.
بعد از چند روزی درویش میگوید که تصمیم دارد به کربلا برود. ملا احمد در جواب میگوید: چه بهتر که من هم چنین قصدی داشتم. پس صبر کن تا با هم حرکت کنیم. در این جا درویش میپرسد، چند روز باید صبر کنم تا شما آماده شوید؟ جواب میشنود: همین الان مهیا هستم. سپس با هم این سفر را آغاز می کنند.
وقتی به چند فرسخی قم می رسند به خاطر رفع خستگی در کنار چشمهای اتراق می کنند در اینجا درویش میگوید: کشکول خود را در خانه شما جا گذاشتهام. نراقی میفرماید: این که چیزی نیست وقتی از سفر بازگشتیم، آن را تحویل میگیری. او قبول نمیکند و میگوید: من به این کشکول خیلی علاقهمندم. ملا احمد سوال میکنم: آیا نمی توانی مدتی بدون کشکول باشی؟ او جواب می دهد: من تبرزین خودم را می خواهم و آماده بازگشت به کاشان میشود.
در این هنگام آن فقیه زاهد و پارسا می فرماید: "ای درویش! من به آن ریاست و مقام و منزلتی که در کاشان دارم، اینقدر وابسته نیستم که تو به این کشکول خود وابستهای؟!"
رحلت
سرانجام ملااحمد نراقی، این عالم عارف و مرجع بزرگوار، در بیست و سوم ربیعالثانی سال 1245 هجری قمری، بر اثر بیماری وبا در کاشان از دنیا رفت و پیکر مطهرش به نجف اشرف انتقال یافته و در کنار بدن پاک پدر والامقامش، در حرم حضرت امیرالمومنین علی(ع) به خاک سپرده شد.
منابع :
روضات الجنات ، میرزا محمد باقر خوانساری، ترجمه ساعدی، نشر اسلامیه، تهران.
مشاهیر دانشمندان اسلام، شیخ عباس قمی، کتابفروشی اسلامیه، تهران.
ریحانه الادب، محمد علی مدرس تبریزی، انتشارات علمی، تهران.
ویژهنامه کنگره فاضلین نراقی ونقل ازسيد عباس
رضوى
بسمه الله الرحمن الرحیم